خردمندی

مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت . خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و

مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود

مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم

مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟

مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه

 پهلو ميكني

زائوچي در مورد اين داستان مي گويد :

(خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کند)   

             ع.ی

بشتابید                       بشتابید              بشتابید

علاقه مندان به شرکت در جلسات کنفرانس آنلاین که هر دو هفته یکبار

 برگزار می گردد آی دی خود را به صورت پیغام خصوصی به وبلاگ ارسال

کنند تا از ایشان برای شرکت در نقد ها دعوت شود  ظرفیت پذیرش ۲۰ نفر

می باشد پس این فرصت را از دست ندهید