چرا وابسته میشویم؟

 

آیا تا به حال خود را بیش از حد به چیزی، شخصی یا جایی وابسته دیدهاید؟

اینکه به شخص یا چیزی آنقدر وابسته باشیم که ترک کردن آن برایمان امکانپذیر نباشد یا حتی فکر کردن به کنار گذاشتنش در ما ایجاد وحشت و هراس به وجود آورد؟ اما به راستی چیست که ما را اسیر میکند؟ چرا باید به رغم تمام شایستگیها و ارزشمندیهایی که در وجود خودمان است به شخص یا چیز دیگری رو بیاوریم و بدون او احساس حقارت، کمبود و نومیدی کنیم؟ چرا وقتی میخواهیم از یک رابطه سرشار از وابستگی بیرون بیاییم با دشواریهای فراوانی روبهرو میشویم؟ 


اگر دقیقتر نگاه کنیم میبینیم در یک رابطه سرشار از وابستگی آنچه بیش از هرچیز نمود دارد این است که معمولا ما طوری به طرف مقابل وابسته میشویم که یک شخص معتاد به موادمخدر، اما آیا هرگونه رابطهای را میتوان نوعی اعتیاد نامید؟ چرا اسمش را عشق، دوست داشتن زیاد یا احساس تعهد نگذاریم؟!

اغلب اوقات در یک رابطه اعتیادی، عشق و تعهد فراوانی وجود دارد. اما برای آنکه عشق و تعهدی وجود داشته باشد باید کسی بتواند دیگری را «آزادانه» انتخاب کند ولی یکی از نشانههای اعتیاد در این است که اغلب میلی اضطرارآمیز در کار است که آزادی و حق انتخاب رامحدود میکند؛ یعنی قدرت انتخاب و تصمیمگیری را از شخص سلب میکند حال آنکه در یک ارتباط سالم ناشی از عشق، ما حق انتخاب داریم و با استفاده از قدرت تفکر و تعقل خود میتوانیم تصمیم درست بگیریم.

اما در یک رابطه غلط توام با وابستگی بیش از حد، وقتی خود شخص میداند ادامه ارتباط به نفع او نیست، بازهم ادامه میدهد زیرا احساس میکند باید این شخص را حفظ کند و به او وابسته باقی بماند حتی اگر این رابطه برایش مخرب باشد.

بنابراین اولین نشانه وجود یک رابطه مخرب ناشی از وابستگی خصوصیت اضطرار گونه آن است. نشانه بعدی وحشتی است که در شخص وجود دارد مبادا اینکه طرف مقابل او را تنها بگذارد یا به او دسترسی نداشته باشد. افراد معتاد اگر ندانند موادمخدر خود را چگونه تهیه کنند وحشتزده میشوند یا سیگاریها وقتی در جایی قرار میگیرند که آنجا کشیدن سیگار ممنوع است، ناراحت میشوند. همچنین افرادی هم که در یک رابطه غلط اعتیادگونه قرار میگیرند از فکر اینکه این رابطه قطع شود احساس وحشت میکنند. نشانه بعدی یک رابطه اشتباه این است که بعد از قطع ارتباط احساسی از پیروزی و آزادی به شخص دست میدهد.

در واقع خواه کسی به مادهای مخدر معتاد باشد یا به یک شخص، اساس تمام این واکنشها شباهت فراوانی به یکدیگر دارند و آن این است که همه این افراد احساس کامل نبودن و پوچی میکنند و اغلب ناامید و اندوهگیناند.

● نوع ارتباط

به احتمال زیاد در هر رابطه عاطفی عضوی از اعتیاد وجود دارد و این به خودی خود چیز بدی نیست. برعکس میتواند رابطه را مستحکمتر هم بکند، زیرا هیچکس آنقدر کامل و قوی نیست که نیازی به ارتباط با شخص دیگری نداشته باشد. اما یکی از نشانههای رابطه خوب این است که ما را با بهترین شرایط خود در تماس نگهمیدارد. آنچه سبب میشود رابطهای شکلی اعتیادگونه به خود بگیرد این است که احتیاج به طرف مقابل تبدیل به یک نیروی کنترل کننده میشود و اجبار و اضطراری به وجود میآورد که شما را از چندین آزادی اصلی و ضروری محروم میکند؛ آزادی در بهترین حد قرار گرفتن در رابطه، آزادی دوست داشتن دیگران از طریق انتخاب و تعهد و پایبندی توام با علاقه و توجه و نه اینکه تحت تاثیر وابستگی خود در شرایط فشار و اضطرار قراربگیرید و همچنین آزادی انتخاب در اینباره که آیا شخص میخواهد در این رابطه باقی بماند یا نه.

اگر در یک رابطه عاطفی شاد و لذتبخش هستید برای تشخیص اینکه آیا در ارتباطی اعتیادگونه قرار دارید یا نه، به این موارد توجه کنید:

- باوجود اینکه قضاوت خودتان و دیگران به شما میگوید که باقی ماندن در این رابطه به صلاح شما نیست و نمیتوانید انتظار بهبود آن را داشته باشید، هیچ اقدام موثری برای پایان دادن به آن صورت نمیدهید.

- خود را توجیه میکنید که باید در این رابطه باقی بمانید؛ اما نمیتوانید دلیل محکمی برای آن بیاورید.

- وقتی به فکر قطع این رابطه میافتید احساس وحشت و اضطراب میکنید و در نتیجه بیشتر به ارتباط خود میچسبید.

- وقتی برای پایان دادن به این ارتباط اقدامی میکنید با نشانههای حادتری روبهرو میشوید و چه بسا با مشکلات گوارشی و جسمی و ذهنی مواجه شوید.

- هنگامی که رابطه قطع میشود شخص احساس تنهایی و تهی بودن میکند.

اگر اغلب این نشانهها در شما وجود داشته باشد، میتوانید مطمئن شوید در رابطهای قرار دارید که در آن وابستگی شما آنقدر زیاد است که میتوان نام آن را اعتیاد گذاشت و درست همانطور که شخص معتاد به ماده مصرفی خود معتاد است شما هم در دامی قرار گرفتهاید که رهایی از آن چندان آسان به نظر نمیآید. این قدم نخست در درک اساس شناخت نوع ارتباط شماست. بدین ترتیب باید تصمیم بگیرید آیا میخواهید رابطه خود را بهبود ببخشید یا تمایل دارید آن را به همان شکلی که هست باقی بگذارید!

● توجیه کردن

شاید برای اینکه بخواهید به یک رابطه غلط ادامه دهید دائم خود را فریب دهید و کارهایتان را توجیه کنید. وقتی کسی در یک ارتباط غلط قرار میگیرد برای اینکه نخواهد آن را ترک کند سعی میکند جنبههای مثبت رابطه را بزرگ جلوه دهد و از کنار جنبههای منفی آن به آسانی بگذرد و این کار باعث میشود که نتوانیم جلوی اشتباهاتمان را بگیریم و همیشه به رفتار غلط خود ادامه دهیم. اگر بخواهیم توجیهات اشتباه خود را ترک کنیم باید افکار غلط خود را مبنی بر اینکه طرف مقابلمان تنها کسی است که میتوانیم او را دوست بداریم، کنار بگذاریم. حالا شما با شناخت بیشتر خود و اطرافتان دید بازتری پیدا کردهاید و میتوانید خوشبختی خود را رقم بزنید؛ در حالی که یک رابطه عاطفی درست هم میتواند بخش مهمی از این خوشبختی باشد. اینکه فکر کنید تنها دلبستگی به یک شخص میتواند شما را خوشبخت کند یک توهم است که گرفتار آن شدهاید.

هنگامی که به شخصی بیش از حد وابسته میشویم واکنشهای جسمانی و فیزیکی قدرتمندی خواهیم داشت که روی قضاوت و تصمیمگیری ما تاثیر زیادی دارد. معمولا ما تحت تاثیر احساسات و عواطف نمیتوانیم به خوبی تصمیم بگیریم. در واقع وابستگی میتواند روی احساسات و عواطف و رفتار ما تاثیر بگذارد البته ما نمیتوانیم به طور قاطع بگوییم که کدام تصمیم بهترین است؛ رفتن یا ماندن در یک رابطه. تصمیمگیری صحیح به تمرکز، مطالعه و بررسی نیاز دارد. در این هنگام باید از خود سوال کنیم آیا منافعی که من از این رابطه میگیرم بر زیانهای آن میچربد یا آیا نیازهای کودکانهام مانع از تصمیمگیری صحیح من نمیشود؟

● رهایی

بسیاری از ما باوجود اینکه میدانیم در رابطهای قرار گرفتهایم که ادامه آن به نفعمان نیست باز هم نمیتوانیم از آن رهایی یابیم. اما اقدامات زیر میتواند سبب شود رابطهای را که دوست ندارید ولی به آن عادت کردهاید، ترک کنید:

- رهانیدن خود از احساس وابستگی شدید که مانع از آن میشود که رابطهای را ترک کنید.

- پایان دادن به فرایندهای ذهنی مخرب و علیه خود که شما را از حرکت و پیشرفت باز میدارد.

- حفظ ارزشمند بودن خود بدون وابستگی به شخص دیگر. هر روشی که بتواند به شما کمک کند تا به اهداف خود برای رهایی از رابطهای مخرب برسید مهم و ارزشمند است. بسیاری از افراد یا خودشان روشی را انتخاب میکنند یا از روشهای پیشنهادی دیگران سود میبرند که در هر صورت فرقی ندارد شما بتوانید از چه راهی به رهایی برسید. برای آزاد شدن از قید و بند وابستگی میتوانید به علت بروز این موضوع و ارتباط آن با دوران کودکی خود بپردازید. شاید به این نتیجه برسید که در دوران کودکی از تنها ماندن در خانه میترسیدید. بنابراین اکنون نیز میترسید برای همیشه تنها بمانید و اینکه کسی شما را دوست نداشته باشد.

میتوانید با بررسی دقیق دوران کودکی به علت واقعی وابستگی شدید خود پی ببرید. هنگامی که شما احساس وابستگی شدید به شخص دیگری میکنید اعتماد به نفس و شخصیت خود را تضعیف میکنید و زیر سوال میبرید؛ بنابراین بکوشید علاوه بر بالا بردن تواناییهایتان، خود را فردی لایق و با ارزش بدانید و برای خود احترام و ارزش بیشتری قائل شوید. پس از آنکه احساس ناتوانی و محرومیت در شما از بین رفت باید به مسئله بازگشت دوباره به زندگی سرشار از آرامش و به دور از وابستگی باز گردید. در این هنگام اطرافیان و دوستانتان میتوانند از شما حمایت کنند؛ بدین ترتیب که وقتی مایوس و ناامید هستید به شما کمک کنند تا دوباره به زندگی و تواناییهای خود امیدوار شوید و به علاوه هر زمان دوباره به یاد گذشته و محرومیتهای موجود در آن افتادید به شما کمک کنند تا بتوانید زندگی خود را از نو سازماندهی کنید.

● آیا میتوانم؟!

آیا هنوز این سوال در ذهن شما باقیمانده که واقعا می‌توانم تنهایی را تحمل کنم و آیا می‌توانم با تنها ماندن احساس خوبی داشته باشم و...؟ البته فراموش نکنیم که این کار ابتدا به نظر آسان نمی‌رسد و طبیعی است که احساس ترس و وحشت داشته باشید ولی اگر بتوانید به خوبی و با صبر و حوصله این مرحله را پشت سر بگذارید می‌توانید احساس سرشار از اعتماد به نفس داشته باشید و دوباره به خودتان افتخار کنید. فراموش نکنید اگر از ارتباط عاطفی خود رنج‌ می‌برید، این خود شمایید که باید با انتخاب روشی صحیح، خود را نجات دهید.

psychologies magazine

نظریه تلقین و دانستنی های جالب آن

 

23

  • با ایجاد تمرکز فکری می‌توان تلقین پذیری را زیاد کرد. در حالت خواب هیپنوتیزم قدرت تلقین پذیری زیاد است.

  • حرف به تنهایی ایجاد بیماری می‌کند. کسانی که با ساختمان مغز و اعصاب آشنا هستند، برای حرف تلقین ارزش فوق العاده قایل هستند و می‌گویند حرف و تلقین روی غدد داخلی بدن اثر می‌گذارد و موجب بهبود یا بیماری شخص می‌گردد.

  • ترس ، اندوه ، اضطراب و بسیاری از عواطف و احساسات منفی دیگر ، بوسیله تلقین اعم از خیالی یا حقیقی ، وارد مغز می‌شود و از طریق دستگاه اعصاب بر غده صنوبری فشار می‌آورد و غده صنوبری ماده‌ای به نام اس. تی. اچ اضافی ترشح می‌کند که این ماده از طریق خون وارد سایر غدد و اعضای بدن می‌شود و در نتیجه بیماریهای متنوعی را سبب می‌شود.

  • عواطف مثبت نظیر امید ، نشاط ، عشق ، محبت از طریق حواس و اعصاب وارد مغز می‌شوند و غده صنوبری ماده‌ای به نام آ. سی. اچ ترشح می‌کند که هورمون اس. سی. اچ را خنثی کرده و شخص معالجه می‌شود.

  • تلقین هیپنوتیزم کننده زمانی در سوژه موثر خواهد بود که با تلقین به نفس خودش همراه باشد.

  • سوژه در خواب مصنوعی هر چند که بی‌اختیار و به خواب است و به دستور عامل ، عمل می‌کند، اما او بکاری که می‌کند کامل آگاه است و اگر فرمانی خلاف تمایلات درونی داده شود، انجام نخواهد داد.

  • دکتر جیمز براون گفته است: قوه خیال یکی از طرق بسیار موثر درمان امراض روانی است. با فکر و خیال می‌توان حالات سلامتی و بیماری را تغییر داد.

  • پاسکال گفته است: "فکر افتادن سبب افتادن می‌شود. بنابراین بهترین طریق دفع خطر آن است که به خطر فکر نکنیم."

  • توجه زیاد به عضوی از اعضای بدن ، موجب ابتلای آن عضو به کسالات و بیماری می‌شود. مثلا شخصی که دائم نگران قلبش باشد و ترس و واهمه ابتلا به بیماری قلبی داشته باشد، به تدریج دچار اختلالات قلبی گشته و در واقع بیمار می‌شود.

  • اثرات تلقین به قدری در انسان زیاد است که قادر است او را بیمار کند و یا از سخت‌ترین بیماریها نجات دهد.

  • اغلب مردم گاهی چنان تحت تاثیر تلقینات ، غریزه ، شایعات و تبلیغات قرار می‌گیرند که اعمال روز مره خود را مانند ماشینی خود کار و بدون اراده انجام می‌دهند.

  • امروزه همه انسانها همواره در محاصره تلقینات مختلف قرار دارند. بنابراین هر صدا و منظره و یا هر نوع تحریک دیگر که تجربه می‌شود، اثر خاصی در حواس پنجگانه انسان می‌گذارد. و بطور ناخودآگاه انسانها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

  • در زمانهای قدیم ، افرادی که در اثر ناکامی‌ها ، محرومیت‌ها و غیره حالات عجیب و غریب از خود نشان می‌دادند، مردم فکر می‌کردند که شیطان در جلدشان رفته است، اما با کشف دنیای ضمیر ناخودآگاه ، بیشتر از اسرار نهانی انسان برداشته می‌شود.

  • روح و بدن از هم جدا نیستند. در بین این دو وحدت دو جانبه برقرار است. بنابراین هر نوع ناراحتی در جسم ، روان را هم متاثر می‌سازد و بر عکس.

  • هنگامی که دلسرد و اندوهناک هستیم، قدرت خلاقیت ما کاهش می‌یابد، باید به زور هم که شده خود را به کارهای فرح‌بخش و مثبت سرگرم کنیم، زیرا انجام این نوع کارها در چنین شرایطی، تاثیر داروی مقوی را دارد و ما را از اندوه و دلسردی رهایی می‌بخشد و ما را در انجام کارها خلاق می‌سازد.

  • اکثر مردم آگاه نیستند که چقدر تلقینات سوء خود آنها دلیل بیماری آنهاست. همچنین نمی‌دانند که آنچه غالبا سلامتی آنها را باز می‌گرداند، تلقینات خود آنهاست نه اثرات دارو وقتی آنها فکر می‌کنند فلان دارو شفابخش است، همین فکر و تلقین سبب شفایشان می‌شود.

دانشنامه رشد

 

اختلالات سوماتوفرم چیست ؟

اختلالات سوماتوفرم بیماریهای مزمنی هستند که در آن فرد با شکایت های جسمی متعددی ناشی از مشکلات روحی مراجعه میکند که برای هیچ کدام از آن ها بیماری زمینه ای خاصی پیدا نمی شود . این بیماری ها در زمان مراجعه ممکن است سالها با فرد همراه بوده اند


 

علائم جسمی این بیماری ها می توانند یک یا چند ارگان مهم بدن را درگیر کنند . ارتباط بین استرس و بروز علائم در این افراد به اثبات رسیده است .

* همه گیر شناسی

در افرادی که به کلینیک یا پزشکان مراجعه می کنند آمارهای مختلفی از این افراد وجود دارد ولی بین ۲/۰  درصد تا ۶/۱۱  درصد گزارش شده است . شروع علائم معمولاً قبل از ۳۰ سالگی است . هیپوکندریاک ، که نوعی از اختلالات سوماتوفرم است حدود ۱ تا ۵/۴  درصد شیوع دارد .

* عوامل خطرساز

۱- ژنتیک : در بروز این بیماری ها نقش دارد .

۲- سانحه وحوادث  : به عنوان پیش ساز این بیماری ها ثابت شده است .

۳- سابقه خانوادگی : خانواده ها نسبت به این بیماریها واکنش متفاوتی دارند و این مساله خانوادگی را در بروز بیماری سوماتوفرم مهم میکند .

۴- عوامل اجتماعی : مانند تک والد بودن ، زندگی تنها ، بیکاری ، مشکلات ازدواج و شغلی نیز مؤثر هستند .

* تشخیص افتراقی ها

چند بیماری مثل هیپرپاراتیروئیدیسم ، پورفیری ، M.S ، لوپوس سیستمیک ، افسردگی ثانویه یا اولیه می توانند در تشخیص افتراقی این بیماری ها قرار گیرند .

در ادامه با ذکر مثالی از این گونه افراد به مقاله خاتمه می دهیم :

خانمی ۳۵ ساله برای بررسی مشکلات متعددی مراجعه کرده است . امروز بیشتر در مورد سردردش شکایت دارد اظهار می کند سردردش از پشت گردن شروع می شود و همینطور به سمت بالای سرش می کشد تا تمام سر را درگیر کند . وقتی از او پرسیده می شود چه شدتی از سردرد وجود دارد ( بین ۱ تا ۱۰ نمره بدهید ) می گوید شدتش حدود ۵ است . می گوید سردردش تیر نمی کشد ولی تمام سرش درد میکند .

استامینوفن وبروفن مصرف کرده است ولی فایده نداشته است . می گوید سالهاست این سردرد را دارد ولی کسی نتوانسته آنرا درمان کند یا به تشخیص علت آن برسد . می گوید سالهاست این سردرد را دارد ولی کسی نتوانسته آنرا درمان کند یا به تشخیص علت آن برسد .

می گوید CT اسکن سرانجام داده است ، آزمایش های خونی وحتی L.P ( کشیدن مایع نخاعی ) را انجام داده است و همه طبیعی بوده است . نکته دیگری که اظهار می کند زمان شروع بیماری است که در اوائل ۲۰ سالگی بوده است . همچنین به طور متناوب شکم درد ، درد پشت و حتی درد مقعدین دفع مدفوع داشته است .

عدم تحمل نسبت به بسیاری از غذاها دارد . تمایل جنسی به همسرش را نیز از دست داده است . می گوید ۷ سال پیش دچار دوبینی شده بوده است .

پزشک اش به M.S شک کرده  درخواست M.R.I نموده است . جواب M.R.I طبیعی بوده است . به پزشکان متعددی مراجعه کرده است ولی هیچکدام به تشخیصی نرسیده اند . او فکر میکند هیچ کمکی برای وی وجود ندارد و او روز به روز بدتر می شود . در معاینه نیز علائم حیاتی او طبیعی است ، مشکل حاد خاصی را ذکر نمی کند ، معاینه قلب ، ریه ، شکم طبیعی است . معاینه سیستم عصبی نرمال است .


 

حاشیه های نمایشگاه پوسترخانواده درمانی

 

 

سلام به دوستان ،نمایشگاه پوستر خانواده درمانی با عنوان به خانه برمیگردیم با همت دانشجویان روان شناسی به خوبی برگزار شد واستقبال خوبی هم صورت گرفت ،ازین بابت خوشحالیم

1 

واما ،این کوچولو که تو عکس میبینید کم سن ترین بازدید کننده نمایشگاه ما بود که این نشون میده بازدید کننده ها از هر رنج سنی که فکرشو بکنید جذب این نمایشگاه شدن....

2

اطلاعیه !

 

انجمن روان شناسی برگزار می کند :

 

نمایشگاه پوستر خانواده درمانی

 با عنوان

 

به خانه بر میگردیم

 

با موضوعات متنوع از جمله :

رضایت زناشویی .مهارت ارتباطی.خوش بینی در خانواده .

شاد زیستن . مهارت انتخاب همسر

زمان :۱۴ تا ۲۱ اردیبهشت

مکان : روبه روی ساختمان شماره ۳

 

 

کشیدگی انگشتان دست ویافته های روانشناسی

 

طول انگشت دست کودک شما ممکن است با میزان موفقیت او در امتحانات ارتباط داشته باشد. پژوهشگران در دانشگاه بات در مقاله ای که در "نشریه روانشناسی انگلیس" منتشر کرده اند، نشان داده اند که کودکان 7 ساله ای که انگشت انگشتری شان بلندتر از انگشت اشاره شان است در ریاضیات نمره بالاتری به دست می آورند.

البته این قضیه ربطی به کف بینی ندارد و مهارت تحصیلی را مغز آدم تعیین می کند و نه انگشتش. اما عاملی وجود دارد که هم بر مغز و هم بر طول انگشت موثر است و آن هم قرار گرفتن جنین در معرض هورمون های جنسی در رحم است.

کاملا ثابت شده است که طول انگشت انگشتری نسبت به انگشت اشاره به میزان قرارگیری در معرض هورمون جنسی مردانه در رحم ارتباط دارد. برای همین است که در مردان انگشت انگشتری معمولا بلندتر از انگشت اشاره است ولی در زنان انگشت اشاره بلندتر از انگشت انگشتری یا هم اندازه آن است.

در عین حال شواهدی وجود دارد که قرارگیری در معرض میزان بالای تستوسترون در دوران جنینی باعث بهبودی استدلال فضایی در فرد می شود و این مهارت در ریاضیات و نیز نقشه خوانی مفید است. طول انگشت انگشتری با صفات دیگری هم ارتباط داده شده است که می تواند تحت تاثیر تستوسترون قرار گیرد.

یک تحقیق در انگلیس نشان داده است که فوتبالیست های حرفه ای انگشتان انگشتری درازتری دارند و طول انگشت انگشتری بازیکنان بین المللی هم از بازیکنان باشگاهی محلی بلندتر است. همین خصوصیت در ورزشکاران زن هم دیده شده است.

در یک تحقیق دیگر در دانشگاه لیورپول انگلیس نشان داده است که مردان با انگشت انگشتری کوتاه تر ممکن است اندکی بیشتر در معرض حمله قلبی در سنین پایین تر باشند، اما احتمال قلبی در سنین بالاتر در آنها کمتر است.

شواهدی وجودی دارد که انگشت انگشتری درازتر ممکن است با شمار بالاتر اسپرم همراهی داشته باشد.

گر چه نتایج تحقیق فوق جنبه دیگری از تاثیر هورمون ها در دوران جنینی را بر فیزیولوژی انسانی روشن می کند، اما باید این یافته ها را با احتیاط تفسیر کرد، زیرا این ارتباط میان طول انگشتان و صفات جسمی یا روانی تنها ارتباط آماری هستند.

آنها بیانگر رابطه بین میانگین ها در سطح عموم جمعیت هستند و لزوما نمی توان در مورد یک فرد خاص به آنها استناد کرد. همه موافق هستند که عموما مردان بلند قدتر از زنان هستند، اما در عین حال هیچ کس هم تردید ندارد که برخی از زنان از برخی مردان بلند قدتر هستند. همین قضیه در مورد طول انگشت انگشتری هم صادق است.

برای مثال تحقیق دانشگاه بات بیانگر آن است که تستوسترون ممکن است در یک عامل تاثیر گذار در توانایی کودکان در ریاضیات باشد. اما عوامل مختلف دیگری مانند فشارهای محیطی و اجتماعی و نیز سایر عوامل زیست شناختی مانند ژن ها هم در این توانایی موثرند. بنابراین بسیاری از کودکان با انگشت انگشتری کوتاه کاملا در ریاضیات خوب یا حتی عالی خواهند بود.

اصولا هنگامی که پای پژوهش درباره منشا صفات انسانی به میان می آید، چه منشا ژنتیکی، چه هورمونی یا محیطی باید همین احتیاط را به خرج داد. به جز موارد استثنایی مثل ژن به وجود آورنده بیماری تحلیل برنده عصبی هانتینگتون ـ که دارندگان آن حتما در میانسالی به این بیماری علاج ناپذیر مبتلا می شوند، بسیاری از چنین عواملی تنها زمینه ساز ایجاد یک صفت هستند یا به همراه عوامل دیگر در ایجاد آن شرکت دارند، نه اینکه عامل منفرد و همیشگی به وجود آورنده آن باشند.

منبع: مارک هندرسن دبیر علمی روزنامه تایمز - همشهری آنلاین

کاربرد عملی روان شناسی در زندگی روزمره

 

هدف شما چه ترک سیگار باشد، چه کاهش وزن و چه یادگیری یک زبان جدید، درس هایی از روان شناسی می تواند راهنمای شما در پیدا کردن انگیزه قوی تر و بیشتر باشد. برای افزایش سطح انگیزشی خود برای انجام دادن یک کار، می توانید برخی از راهنمائی ها و توصیه های زیر را که برگرفته از پژوهش هایی در روان شناسی شناختی و آموزشی هستند، به کار بندید:

۱)معرفی عناصر بدیع و تازه برای بالا نگاه داشتن میزان علاقه مندی خود.

تغییر مسیر به منظور جلوگیری از خستگی و یکنواختی.

یادگیری چیزی تازه بر پایه دانسته های موجود خود.

قرار دادن هدف های روشن که مستقیماً مربوط به آن کار باشند.

پاداش دادن به خود برای خوب انجام دادن کار.

۲) بهبود مهارت های رهبری

فرقی نمی کند که شما مدیر یک اداره باشید یا عضو داوطلب یک گروه، دارا بودن مهارت های رهبری، به احتمال زیاد در مقطعی از زندگی به دردتان خواهد خورد. همه افراد به طور فطری چنین مهارتی را ندارند امّا چند راهنمایی ساده که از پژوهش های روان شناسی به دست آمده می تواند مهارت های رهبری را در شما بهبود بخشد. یکی از معروف ترین مطالعات در این زمینه به ارائه نظریه های رهبری انجامیده است که ۳ سبک مختلف رهبری را مطرح می سازد. بر پایه یافته های این مطالعه و پژوهش های بعدی، یکی از روش های زیر را می توانید هنگامی که در موقعیت رهبری یک گروه قرارگرفتید به کار بندید:

مسیر کلّی را مشخص کنید امّا به اعضای گروه اجازه دهید که عقایدشان را بیان کنند.

درباره راه حل های ممکن برای مساله با اعضای گروه صحبت کنید.

تمرکز خود را بر انگیزش ایده ها قرار دهید و به نوآوری و خلاقیت افراد پاداش دهید.

۳) بهبود ارتباطات فردی

ارتباطات چیزی بسیار فراتر از چگونگی صحبت کردن یا نوشتن است. پژوهش ها نشان داده اند که علائم غیرشفاهی، بخش اعظمی از ارتباطات میان فردی ما را تشکیل می دهند. شما به منظور بهتر و موثرتر رساندن پیام خود، باید یاد بگیرید که چگونه از ارتباطات غیرشفاهی برای بیان مقصود خود استفاده کنید و نیز این گونه پیام های غیرشفاهی را از کسانی که در پیرامونتان قرار دارند بگیرید. برخی راهبردهای کلیدی در زیر آورده شده است:

استفاده از برخورد چشمی مناسب.

توجه کردن به علائم غیرشفاهی در دیگران.

یادگیری استفاده از لحن صدا برای تقویت پیام خود.

۴) درک بهتر دیگران

همانند ارتباطات غیرشفاهی، توانایی شما در درک هیجانات خود و دیگرانی که پیرامونتان قرار دارند، نقش مهمی در روابط و زندگی حرفه ای شما بازی می کند. عبارت هوش هیجانی بیانگر قابلیت درک هیجانات خود و دیگران است. آزمون هوش هیجانی می تواند به شما در ارزیابی این توانایی خود کمک کند. به گفته دانیل گولمن، روان شناس، ضریب هوش هیجانی درواقع می تواند مهم تر از ضریب هوش شناختی باشد (۱۹۹۵).

برای بالا بردن هوش هیجانی چکار باید کرد؟ برخی از راهبردهای زیر را می توانید در نظر بگیرید:

ارزیابی و برآورد دقیق واکنش های هیجانی خود.

ثبت تجربیات و هیجانات خود در دفتر خاطرات روزانه.

سعی در دیدن وضعیت ها و شرایط از دیدگاه یک فرد دیگر.


بقیه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته