قطار به کدام سمت حرکت می کند؟

 

اگر قطار به سمت راست حرکت می کند : نیمکره چپ مغز شما فعال و توسعه یافته است.  این بخش از ذهن توانایی های زبانی شما را بعهده دارد. این نیمه از مغز گفتار و توانایی خواندن و نوشتن شما را کنترل می کند. همچنین حقایق، نام ها، تاریخ
و نوشته ها را به یاد شما می آورد. سمت چپ مغز مسئول منطق و تجزیه و تحلیل
است. به این معنی که تمام واقعیات را بررسی می کند.  اعداد و سمبل های ریاضی توسط این بخش شناخته می شوند. اطلاعات از طریق نیمکره چپ مغز بترتیب پردازش می شوند.

اگر قطار بسمت چپ حرکت می کند: نیمکره راست مغز شما فعال است.  نیم کره راست متخصص پردازش اطلاعات تصویری و نمادهاست اما نه اطلاعات کلمه ای.  این نیمه از مغز به ما  فرصت خواب دیدن و خیالبافی را می دهد. با کمک نیمکره راست، ما می توانیم داستان های مختلف را با هم ترکیب کنیم.  همچنین این نیمکره مسئول توانایی های موسیقی و هنر های تجسمی است. نیمکره راست به طور همزمان می تواند بسیاری از اطلاعات مختلف را پردازش کند. این بخش می
تواند مشکلات را بعنوان یک کل حل کند و نه با استفاده از تجزیه و تحلیل.

نمودار گویا برای مغز:


اطلاعیه !!

انجمن روان شناسی برگزار می کند :

 

کلاس آموزش پایان نامه نویسی

توسط : استاد امینی

هزینه : ۲۵۰۰۰ تومان

برای ثبت نام با شماره زیر تماس بگیرید:

۰۹۳۸۷۵۰۸۰۷۲

اطلاعیه !

انجمن روان شناسی برگزار می کند :    

 

 کلاس آمار توصیفی

 توسط : خانم موسوی 

هزینه :  ۷۵۰۰تومان 

برای ثبت نام با شماره زیر تماس بگیرید:

۰۹۳۸۷۵۰۸۰۷۲

ترک عادت های بد، تضمینی


ترک عادت هاي بد ،تضميني!

انسان ها هم عادت هاي خوب دارند و هم عادت هاي بد، و کساني که موفق هستند الزاماً با استعدادترين ها يا قوي ترين ها نيستند. آنها اغلب افرادي هستند که قادر بوده اند عادت هاي بدشان را تبديل به عادت هاي سازنده و سودمند کنند.البته گفتنش آسان است اما انجامش خيلي سخت است.
يکي از بزرگ ترين مشکل ها، تغيير عادت هاست چون بشر اساساً يک مقاومت ذاتي و طبيعي در برابر تغييرات دارد.

بيشتر مردم براي آن که رفتارهاي شان را تغيير ندهند ديگران را به خاطر موارد نامطلوبي که برايشان چه در زندگي کاري و چه در زندگي شخصي پيش مي آيند ، مقصر مي دانند. هميشه ريشه و منشأ اين مشکلات عادت هاي آنهاست که نمي خواهند عوضشان کنند و تا زماني که از اين عادت هاي بدي که در اعماق وجودشان ريشه کرده رهايي نيابند، آن شکل ها دوباره با شکل هاي گوناگون بروز مي کنند.

در واقع توانايي براي تغيير عادت هاي بي اراده اي که موجب ناراحتي شما مي شوند، مستقيماً روي ميزان موفقيت شما تاثير مي گذارند.

اما آن زمان چه بايد کرد تا عادت هاي مفيد (عاداتي که شما را به سوي خواسته ايتان مي برند مثل تحقق يک رويا، رسيدن به يک هدف، داشتن سلامتي کامل، يک هدف، داشتن سلامتي کامل، يک زندگي خانوادگي درست، بهره بردن از مال و ثروت) را جايگزني اين عادات و خلق و خوهاي مضر کرد؟

اگر از آنچه که داريد و يا از جايگاهي که به آن رسيده ايد راضي و خرسند نيستيد، کمي روي آن فکر کنيد و فورا دست به کار شويد، زيرا اگر هميشه همان کاري را بکنيد که تا به حال مي کرديد و يا همان راهي را برويد که تا الان مي رفتيد، به همين جايي مي رسيد که هم اکنون در آن هستيد.

اگر واقعا مي خواهيد که يک عادت بد را به يک عادت خوب تبديل کنيد ، اين دورکن اساسي را بخوانيد؛ بدون شک در موفقيت شما موثر خواهند بود:

الف) به سودهاي بزرگي که بعد از کسب يک عادت جديد خوب، حاصل مي شود فکر کنيد و به خوشي هاي ناچيز و کوچکي که در حال حاضر از عادت بدتان به دست مي آوريد راضي نشويد.

اين سودهاي بزرگ بايد خواسته قلبي تان باشد. بايد يقين داشته باشيد که وقتي از عادت بد قبلي نجات پيدا کرديد به آنها دست خواهيد يافت.

به عنوان مثال اگر شما تصميم بگيريد که هيکل و سايزتان را متناسب کنيد ، سودهاي بزرگي مانند سلامتي عايدتان مي شود. اين متناسب شدن بايد براي شما در مقابل لذت کوچکي که از يک عادت بد (مثل مدت ها جلوي تلويزيون نشستن) به دست مي آيد، اهميت بيشتري داشته باشد.

ب) روي يک يا چند مورد محرک و کاري تکيه کنيد:

اين موردهاي محرک بايد در شما يک شوک هيجاني و عقلاني نيرومند براي جايگزيني يک عادت بد توسط يک عادت خوب و همچنين براي حفظ آن ايجاد کند تا خوب شکل بگيرد.

در اينجا چند نمونه از اين موارد محرک را که مي توانند شوک هيجاني ايجاد کنند ذکر مي کنيم:

مثلاً وقتي که پزشک شما خبر بدي در مورد سلامتي تان مي دهد، يا طلاق، اخراج از کار، مرگ يک عزيز و.. چنين شوک هايي تاثير بسزا و متفاوتي روي هر شخص دارند، اما بعضي موارد ساده هم ممکن است تاثيري تکان دهنده و محرک داشته باشند، مواردي چون: شرکت در يک کنفرانس، خواندن يک کتاب، گفت و گو با يک دوست...
زندگي

اکنون چهار مرحله به شما پيشنهاد مي کنم تا بهتر بتوانيد يک عادت بد را تبديل به يک عادت خوب کنيد:

1- عادت خوبي که آرزويش را داريد مشخص کنيد.

2- تمام دليل ها، منافع و نتايج مثبتي را که از اين عادت خوب نصيبتان مي شود در نظر بگيريد.

3- يک برنامه عملي مخصوص با تمام جزييات تنظيم کنيد.

4- راه هايي پيدا کنيد تا بتوانيد هميشه اين سه مورد ذکر شده را در راس کارهايتان حفظ نماييد.

اين مراحل را روي کاغذ بنويسد و هميشه در معرض ديد خود، مثلا روي ميز کار يا آيينه دستشويي يا... بچسبانيد تا هميشه جلوي چشمتان باشد. عمل کردن به اين مراحل براي خوب جا انداختن عادت جديد ضروري هستند و بايد با دو مرحله اي که قبل تر ذکر شد ادغام شوند. تسلط عادت هاي خوب جديد به شما اين امکان را مي دهد تا به آنچه که آرزو داشتيد چه در امور کاري و چه شخصي، برسيد.

بنابراين اگر از آنچه که داريد و يا از جايگاهي که به آن رسيده ايد راضي و خرسند نيستيد، کمي روي آن فکر کنيد و فورا دست به کار شويد، زيرا اگر هميشه همان کاري را بکنيد که تا به حال مي کرديد و يا همان راهي را برويد که تا الان مي رفتيد، به همين جايي مي رسيد که هم اکنون در آن هستيد.

به اميد تغييرات خوب!

به افکارت عادت نکن!

 

دراین شکل شما سه تصویر می بینید. تصویر وسط مشکی و تصاویر چپ و راست رنگی. تصویر راست از راست به چپ می چرخد و تصویر چپ از چپ به راست. نکته جالب این است که اگر تصویر مشکی وسط را همزمان با یکی از تصاویر چپ یا راست نگاه کنید با همان تصویر و به همان جهت می چرخد.


اشتباه نکنید این خطای دید نیست خطای مغز است.

همان مغزی که باورهای ما را می سازد باورهایی که دو دستی به آنها چسبیده ایم گاهی باورهای ذهنی ما چیزی بیشتر از عادت های فکری مان نیست.
باورها

دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر کیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در «هاروارد یونیورسیتی» انجام دادند:

۸۰ پیرمرد و ۸۰ پیرزن را انتخاب کردند. یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با ۴۰ سال پیش ساختند. غذاهای ۴۰ سال پیش در این شهرک پخته می شد. خط روی شیشه های مغازه ها، فرم مبلمان، آهنگها، فیلم های قدیمی، اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش می شد، را مطابق با ۴۰ سال قبل ساختند. بعد این ۱۶۰ نفر را از هر نظر آزمایش کردند:

تعداد موی سر، رنگ موی سر، نوع استخوان، خمیدگی بدن، لرزش دستها، لرزش صدا، میزان فشار خون … بعد این ۱۶۰ نفر را به داخل این شهرک بردند، بعد از گذشت ۵ الی ۶ ماه کم کم پشتشان صاف شد، راست می ایستادند، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت، لرزش صدا خوب شد، ضربان قلب مثل افراد جوان، رنگ موهای سر شروع به مشکی شدن کرد، چین و چروکهای دست و صورت از بین رفت.
علت چه بود؟

خیلی ساده است. آنها چون مطابق با ۴۰ سال پیش زندگی کردند، باور کرده بودند ۴۰ سال جوانتر شده اند.

انسانها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیاندیشند. باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا می کند که چگونه بیاندیشد.

اصولا فرق بین انسانها، فرق میان باورهای آنان است. انسانهای موفق با باورهای عالی، موفقیت را برای خود خلق می کنند. انسانهای ثروتمند، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت می روند و به لحاظ باورهای مثبت شان به ثروت مطلوب خود می رسند.

قانون زندگی قانون باورهاست. باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است. توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند.

انسانها هر آنچه را که باور دارند خلق می کنند. باورهای شما دستاوردهای شما را در زندگی می سازند. زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه ها، اندیشه ها عامل اولیه اقدام ها و اقدام ها عامل اصلی دستاوردها هستند.

انیشتین می گفت: «آنچه در مغزتان می گذرد، جهانتان را می آفریند.»

استفان کاوی (از سرشناسترین چهره های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می گوید: «اگر می خواهید در زندگی و روابط شخصی تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می خواهد قدم های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی تان ایجاد کنید باید نگرش ها و برداشت هایتان را عوض کنید.»

او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموس تر می کند: «صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می کردند. یکی از بچه ها با صدای بلند گریه می کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می کشید و خلاصه اعصاب همه مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض باز کردم که: «آقای محترم! بچه هایتان واقعاً دارند همه را آزار می دهند. شما نمی خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی گردیم که همسرم، مادر همین بچه ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی دانم باید به این بچه ها چه بگویم. نمی دانم که خودم باید چه کار کنم و … و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»

بقیه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

سلامت روان از ديدگاه اسلام و انديشمندان اسلامي

                                                                                     

اديان و مذاهب الهي، به ويژه دين مبين اسلام براي تأمين سعادت آدمي در به دست آوردن زندگي بهتر و رسيدن به پاداش اخروي برتر آموزش‌ها و رهنمودهاي بسيار دقيق و با ارزشي را ارائه كرده‌اند و دامنه اين آموزش‌ها، سراسر زندگي فرد، حتي پيش از تولد را در برمي‌گيرد.روان‌شناسان هم، چه در تحقيقات گذشته و چه در پژوهش‌هاي نوين، سعي در پيدا كردن راه و روش‌ها و آموزش‌هاي تربيتي و درماني بهتري دارند كه استفاده از آنها باعث رشد و شكوفايي هر چه بهتر شخصيت آدمي گرديده و از گرفتاري او به بيماري‌هاي مختلف رواني جلوگيري مي‌كند.


برخي از موارد همسويي مذهب و روان‌شناسي كه داراي اهميت ويژه‌اي هستند، عبارتند از:


1- اهميت دادن به كانون خانواده


متون روانپزشكي در بحث مربوط به زناشويي درماني ريشه بسياري از اختلافات رواني زوج را در ارتباط با عدم همبستگي و نبودن همدلي و همزباني به شكار آورده، براي درمان، روش‌هاي متعددي را به منظور ايجاد همدلي، همزباني و صميميت پيشنهاد كرده تا با اين اقدام، كانون خوب و ايده‌آلي براي رشد و تربيت فرزندان، فراهم شود.
در آموزش‌هاي اسلامي، اساساً هداف از تشكيل خانواده، ايجاد محيطي همراه با آرامش، صميميت، مهرباني و همدلي به شمار آمده و چنين كانوني را شرط تربيت فرزندان مطلوب دانسته‌اند. همچنين، يكي از مهم‌ترين وظايف زن را كوشش هر چه بيش‌تر براي تأمين آرامش و رضامندي همسر- كه تربيت فرزندان صالح از جمله اهداف اوست- معرفي كرده‌اند. اگر اين شيوه آموزش، از آغاز تشكيل خانواده، به عنوان پايه و سبك زندگي و دستور العمل زيستن، مورد استفاده قرار گيرد، بسياري از مشكلات و معضلات فردي، خانوادگي و اجتماعي ريشه كن شده و جامعه بهتر و سالم‌تر با فرزندان مطلوب‌تر و ايده‌آل‌تري خواهيم داشت.


2- جلوگيري از پديد آمدن زمينه اضطراب و اختلالات اضطرابي

بر اساس پژوهش‌هاي روان‌شناسي، ميزان بروز اضطراب در فرزنداني كه از مادران مضطرب متولد مي‌شوند، چندين برابر جمعيت عمومي است؛ بنابراين يكي از كوشش‌ها براي كاهش اضطراب در جامعه، فراهم كردن شرايط مناسب و كاهش دادن عوامل استرس‌زا براي مادران باردار است تا با اين اقدام، زمينه پديد آمدن اختلالات اضطرابي، به حداقل برسد.
آموزش‌هاي اسلامي علاوه بر قائل شدن احترام و جايگاه ويژه‌اي براي زنان باردار، آنان را توصيه به رعايت آرامش در گفتار و كردار و حتي مصرف غذاهاي سودمند براي رشد جنين كرده و از هر گونه عملي كه به جنين آسيب برساند، بازداشته‌اند.

3- چگونگي شكل گيري و رشد عزت نفس تأثير مهم و سرنوشت سازي در زندگي آدمي

 داشته، اگر به گونه‌اي غير طبيعي بيش از اندازه رشد كرده باشد ممكن است آدمي را دچار اختلالاتي همچون شيدايي كرده و چنانچه دراثر آسيب ديدن، دچار پسرفت و تحليل گردد، زمينه براي پديد آمدن افسردگي و اختلالات وابسته به آن ايجاد خواهد شد. اما رشد طبيعي عزت نفس، زمينه مناسب را براي پيشرفت در زندگي آماده ساخته، باعث خودشكوفايي، ظهور خلاقيت‌ها و بالندگي شخص در طول زندگي مي‌شود و افزون بر اين‌ها، باعث جلوگيري از پديد آمدن بسياري از اختلالات رواني همچون افسردگي، انواع اختلالات اضطرابي و فوبي‌ها مي‌گردد.
در آموزش‌هاي مذهبي، ضمن مسئول دانستن والدين در تربيت و رشد فرزند، وظيفه انتخاب نام و عنوان نيكو، آموزش سواد و دانش، فنون مورد نياز و انواعي از ورزش‌ها را به عنوان وظايف اساسي والدين در تربيت فرزندان به شمار آورده و تأكيده شده است كه عمل به اين آموزش‌ها، هر گونه بيم، هراس و احساس درماندگي و نوميدي را از آدمي دور كرده و او را به برترين جايگاه مي‌رساند.


4- جلوگيري از پديد آمدن بحران هويت و اختلالات ناشي از آن:

 يكي از مشكلات دوره نوجواني كه باعث سردرگمي شخص گرديده و او را از مسير معقول و صحيح زندگي منحرف مي‌سازد، بحران هويت است. اين بحران همان گونه كه در منابع معتبر مطرح شده پديده‌اي است ولي كنار نيامدن با آن غير طبيعي است. آموزش‌هاي اسلامي با ارائه شيوه‌هاي ويژه‌اي از جمله هدفمند دانستن زندگي و ارائه راه و رسم بهتر زيستن،  سعي در حل اين بحران كرده و با اين اقدام، افراد ياد شده را از حالت سردرگمي بيرون آورده، به سوي يك زندگي برنامه ريزي شده و هدفدار، هدايت مي‌كند.

ادامه نوشته

کودکان بدلکار خود رامحکوم نکنیم!

کودکان بدلکار

در ادامه بخوانید

بیش فعالی

مانند هر دفعه  بحث بالا می گیرد و پدر و مادر بر سر شیوه های تربیتی فرزندشان،  یکدیگر را متهم می کنند. پدر، مادر را به لوس کردن فرزند متهم می داند و مادر، پدر را به رفتارهای خشن و بدون محبت. هر دو خسته اند. از اینکه کودکی دارند که صبر و تحمل را به انتها رسانده و امکان ماندگاری در هر محیط را برای آنها از بین برده. هر جا قدم می گذارند باید به دلیل شیطنت های بی پایان فرزندشان یا خجالت زده شوند و یا آنجا را ترک کنند. و نگاه های سنگین اطرافیان را هم بر این همه مسئولیت سنگین فرزندداری اضافه کنند. اشکال از چیست؟ آیا او کودکی بی تربیت و بی ادب بار آمده یا اینکه به لحاظ هوشی مشکل دارد و توانای تشخیص رفتارهای خوب از بد نیست؟ شاید هم بسیار باهوش است و این خرابکاری ها و ناآرامی ها از هوش بالای او منشأ می گیرد. یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن اینکه بزرگترها کم تحملند و نمی توانند شیطنت های طبیعی یک کودک را نادیده گرفته و زمینه ساز رشد او بدانند. ماییم و با این همه اما و شاید که نمی دانیم چه باید بکنیم و مشکل از کجاست.

بیش فعالی یکی از شایع ترین اختلالات دوران کودکی بوده و می تواند در صورت عدم درمان به موقع، کودک را با نوسانات عملکردی و شکست های تحصیلی هم همراه کند. این کودکان هرگز از حرکت باز نمی ایستند. بالا و پایین می روند. به دستورات اطرافیان توجهی ندارند. و همسالان خود را آزار و اذیت می کنند و برای آنها حفظ تمرکز و توجه حتی به مدت یک دقیقه مستمر مشکل است. این اختلال از سه سالگی به بعد قابل تشخیص بوده و تشخیص پیش از پنج سالگی بهترین زمان است. سیر این اختلال معمولاً در سنین دوازده تا بیست سالگی رو به بهبودی رفته و علائم می تواند کاهش پیدا کند. البته این بهبودی قطعی نبوده و گاه صرفاً نسبی است.

در بسیاری اوقات علل بیش فعالی به هوش بالای کودکان مرتبط است و کودک به دلیل نیازهای ذهنی و کنجکاوی بالا بی قرار شده و در محیط به کند و کاو می پردازد. برخی اوقات ناآرامی و پرجنب و جوشی کودکان معلول استرس و فشار بالای روانی است که از آن برخوردارند. خانواده های مشوش و آشفته می توانند باعث بی قراری کودکان شوند و موجب نارسایی های توجه در آن ها گردند.

بر طبق تحقیقات عصب هشتم گوش این کودکان پرشنوا بوده و قوه شنوایی بسیار قوی دارند و همین موضوع تحریک پذیری دوچندان این کودکان را باعث می شود .

علل بیش فعالی

در بحث از علل حدس و احتمال های فراوانی زده شده است: برخی محققان بیان می کنند که نواحی خاصی از مغز این کودکان کوچکتر و کم فعالیت تر از حد نرمال است. برخی روان پزشکان مهم ترین علت این بیماری را حوادث دوران بارداری یا حین زایمان می دانند. دکتر جلیلی روان پزشک کودک این بیماری را ناشی از تحریک پذیری شدید قسمت هایی از مغز می داند که باعث می شود کودک بسیار ناآرام باشد. از طرف دیگر ایشان بیان می کند که بر طبق تحقیقات عصب هشتم گوش این کودکان پرشنوا بوده و قوه شنوایی بسیار قوی دارند و همین موضوع تحریک پذیری دوچندان این کودکان را باعث می شود . تحقیقات به وجود ژن شناخته شده ای در این زمینه نیز اذعان نموده و این کودکان معمولاً پیشینه این بیماری را در اقوام یا والدین خود دارند.

بیش فعالی

این کودکان چه نشانه های رفتاری دارند؟ جنب و جوش بالا، نارسایی توجه، تکانشگری سه علاوت مهم این اختلال است .

بیش فعالان همراه با رفتارهای تکانشگری معمولاً مدام در حال وول خوردن و تحرک هستند. صندلی را ترک می کنند. نمی توانند بی صدا بازی کنند. زیاد حرف می زنند. در میان حرف دیگران می پرند و رعایت نوبت برای آنها دشوار است. از وسایل خطرناک اجتناب نمی کنند و قدرت عبرت گیری از نتایج کار را ندارند .

بیش فعالانی که صرفاً نارسایی های توجه را دارا هستند، معمولاً ناتوانی های یادگیری دارند ،گوشه گیری های اجتماعی نشان می دهند و رؤیایی و خیال پردازند و بی حال به نظر می رسند. این کودکان معمولاً به عدم پیروی از دستورها شناخته می شوند. در هنگام مورد خطاب قرار گرفتن به دلیل حواس پرتی پاسخی نمی دهند. بی دقتی های مداوم دارند و وسایلشان را گم می کنند. از تلاش های مستمر در مورد تکالیف هم بیزارند.

در سنین نوجوانی این اختلال می تواند به بروز رفتارهایی چون نافرمانی، دعوای مکرر، واکنش های شدید به رفتارهای اطرافیان، افت تحصیلی و ضعف در سازمان دهی کردن برنامه ها و فعالیت های شخصی بیانجامد.

همانطور که اشاره شد در بسیاری اوقات کودکان تیزهوش با بیش فعال اشتباه گرفته شده و در ظاهر ،علائم رفتاری مشترک دارند. اما با آگاهی از این رفتارهای افتراقی می توانید تیزهوشی را از بیش فعالی تفکیک کنید.

تخریب وسائل در کودکان تیزهوش هدف مند است و با هدف آگاهی از جزئیات و نحوه سازمان دهی و  اتصال آنها انجام می شود. تحمل آنها در کارهایی که به نظر غیرضروری می رسد یا اطلاعات لازم را از آن دارند کاهش می یابد. نیاز اندکی به خواب دارند و پرسش های مکرری از مسائل، قوانین، آداب و رسوم و … دارند. گاهاً بی حوصله و خیال باف هم می شوند.

برای تقویت توجه او بازی «نگاهتو برنگردون» مفید است. به این صورت که قرار باشد برای مدتی معین به چشمان هم خیره شوید و هر که زودتر خسته شود بازنده محسوب شود .

در حالی که بیش فعال ها به نتایج آنی اهمیت می دهند و در اجرای قوانین و مقررات ناتوانند. پس از تشخیص صحیح نوع رفتارها در کودکتان و در صورت وجود احتمال بیش فعالی در قدم اول باید او را تحت نظر روان پزشک کودک قرار دهید و به همراه درمان های دارویی می توانید راهکارهای زیر را هم مد نظر داشته باشید.

آرام ولی محکم صحبت کنید. اگر با صدای بلند از او درخواست کنید او می آموزد تا زمان به حداکثر نرسیدن صدایتان به شما بی توجه باشد.

به کودک بگویید که کدام صفت او را می پسندید و در روز چند بار او را تحسین کنید. بارخوردهای فوری نشان دهید و موفقیت های کوچک را نادیده نگیرید.

برای تقویت توجه او بازی «نگاهتو برنگردون» مفید است. به این صورت که قرار باشد برای مدتی معین به چشمان هم خیره شوید و هر که زودتر خسته شود بازنده محسوب شود .

خواسته های خود را مشخص و واضح بیان کنید و از ابراز چند درخواست در یک زمان بپرهیزید. به او مسئولیت دهید آن هم در حیطه هایی که قادر به انجامش باشد. این کار اعتماد به نفس او را بالا می برد.

برای او فعالیت های فیزیکی و ورزشی تدارک ببینید. اسکیت، ژیمناستیک و شنا بهترین ورزش ها بوده و از ورزش های رزمی خودداری کنید.

بیش فعال ها به نتایج آنی اهمیت می دهند و در اجرای قوانین و مقررات ناتوانند.

به پاداش ها تنوع بخشید برای این کار می توانید از او سوال کنید. اگر بنا باشد یک چیز از مامان بخواهی، آن چیست؟ اگر ۵۰ تومان پول داشته باشی با آن چه می کنی؟ سه تا از آرزوهایت رو بگو؟

مدت زمان محرومیت را بر اساس سن کودک تنظیم کنید (هر سال مطابق یک دقیقه) از محرومیت به میزان زیاد استفاده نکنید تا خاصیت تنبیهی خود را از دست ندهد.

از جدول های هفتگی برای افزایش رفتار مثبت یا کاهش رفتار منفی استفاده کنید. در قبال هر موفقیت در هر روز یک ستاره و در قبال هر سه ستاره در هفته اول یک جایزه به او دهید. در هفته های بعد تعداد ستاره ها برای دریافت جایزه باید بیشتر شود.

پیش از ایجاد محرومیت انتظار خود را از او آشکار کنید. تا بداند برای اجتناب از آن چه کار باید انجام دهد یا ندهد.

با دانسته های فوق هیچ یک از والدین نباید یکدیگر را متهم کنند بلکه با همکاری و هماهنگی می توانند به فرزند بیش فعال خود مساعدت بیشتر نمایند تا موفقیت افزون تر کسب کند.

رازی ساده اما تکان دهنده برای شاد زیستن!

رازی ساده اما تکان ‌دهنده برای شادتر زیستن ! | www.birdana.com

دست از حق ‌به ‌جانب بودن بردارید

کدام را می‌خواهید: اینکه حق با شما باشد یا اینکه خوشبخت‌ باشید؟

در اکثر مواقع فقط می‌توانید یکی از اینها را انتخاب کنید. شما کدام را انتخاب می‌کنید؟

کدامیک از این ارزش‌ها برای شما ارزشمندتر است؟

بیشتر افراد بدون اینکه حتی متوجه باشند، انتخابشان این است که حق با آنها باشد حتی اگر این به از دست رفتن شادی و خوشبختیشان تمام شود. آخر این مقاله احتمالاً متوجه می‌شوید که شما هم یکی از این افراد هستید.

آدم‌ها برای به کرسی نشاندن حرفشان با هم دعوا می‌کنند و اعصاب خودشان و اطرافیانشان را خرد می‌کنند. این کارها زندگی را کوتاه می‌کند‌ و موجب خراب شدن، روابط، کار و حتی کشورها می‌شود.

هیچ چیز به اندازه حق را به جانب خود کردن نمی‌توانید موجب خراب شدن خوشبختی شود. برای اینکه به شما ثابت شود، کسانی که می‌شناسید در سیاستها، الگوهای رفتاری، دیدگاه‌ها و همه مسائلشان شدیداً مصر هستند را در نظر بگیرید. این افراد معمولاً بیشتر از هر کسی قضاوت می‌کنند، به دیگران توهین می‌کنند، شکایت می‌کنند، و از همه هم بیشتر رنج می‌برند. همه زندگیشان انباشته از بدبختی است. این مسئله معمولاً به سلامت فیزیکی آنها هم سرایت می‌کند.

بااینحال بیشتر افراد متوجه نیستند که انتخاب بین این دو ارزش—یعنی حق به جانب بودنشان و خوشبختیشان—در بیشتر موقعیت‌های حیاتی زندگی وجود دارد. و عدم آگاهی از آن باعث می‌شود که غریزه‌شان به‌جای آنها انتخاب کند. و انتخاب غریزه مطمئناً کوته‌بینانه، مملو از ترس، دفاعی و ناسالم است.

از این گذشته، هرچه موقعیت به خانواده و روابط خانوادگی نزدیک‌تر باشد، افراد کمتر متوجه شده و انتخاب بین این دو ارزش را به یاد می‌آورند. و اگر انتخاب نادرست انجام شود آسیب بیشتری متوجهشان می‌شود.

کدام‌یک از این ارزش‌ها برای شما ارزشمندتر است؟

برای درست گفتن باید دیگران اینطور درموردتان تشخیص دهند. برای اینکه ثابت کنید حق به جانب شماست و شما درست می‌گویید،  باید دیگران اینطور ببینند. این از غریزه ناشی می‌شود  و با کار درست را انجام دادن فرق می‌کند. برای انجام دادن صحیح کار نیاز به تایید و دانستن دیگران نیست.

تا چه حد حاضرید حق به جانب شما نباشد اما درازای آن خوشبخت‌تر باشید؟

آیا حاضرید برای اینکه خوشبخت‌تر باشید حرفتان را به کرسی ننشانید؟

البته موقعیت‌های زیادی وجود دارد که باید تفاوت‌ها مشخص شود و ممکن است دیدگاه خاص شما تاثیر مهمی بر یک موقعیت داشته باشد. موقعیت‌های زیادی هست که دیگران فقط سیاه را می‌بینند و شما سفید را می‌بینید و با مجاب کردن آنها به دیدن سفید خواهید توانست به سود مهم مثل حفظ پول یا جلوگیری از تصادفات و امثال این دست پیدا کنید.

کنار آمدن با اختلافات، مالیات استانداردی است که برای زندگی می پردازید.

اما نباید به‌تندی یعنی با غریزه‌تان با آنها برخورد کنید، یعنی هر دیدگاه مخالف را توهینی شخصی به حق‌به‌جانب بودن خودتان تصور کنید. کمک کردن برای رسیدن به یک درک بهتر و بالاتر با اینکه بخواهید همیشه خودتان درست گفته باشید یک دنیا تفاوت دارد.

و در اکثر موقعیت‌هایی که افراد برای اینکه ثابت کنند درست می‌گویند با هم گلاویز می‌شوند، بحث می‌کنند و شادی و خوشبختیشان ر ا خدشه‌دار می‌کنند، هیچ دستاورد مهمی به‌دست نمی‌آورند.

آیا به‌نظرتان درست است که بخواهید صبح خودتان و همسرتان را سر اینکه چه کسی چراغ دستشویی را شب روشن گذاشته و اینکه به او ثابت کنید کار شما نبوده، خراب کنید؟

آیا درست است که حتی اگر درمورد مذهب، اقتصاد، و سیاست حق با شما باشد اما برای اثبات آن به جمعیت کلانی از مردم، هم خودتان را عصبانی کنید و هم دیگران را تحقیر؟

یک تجربه قوی و قابل تغییر برای شما، امتحان کنید

دفعه بعدی که در برخورد با همسرتان، دوستتان یا هر کس دیگری، درمورد چیزی فهمیدید که حق با شماست، آگاهانه سعی نکنید حرفتان را اثبات کنید.

حتی اگر در دلتان بیقرار بودید که نشان دهید که شما درست می‌گویید، این‌بار را واکنش ندهید.

درعوض، ببینید آیا واقعاً دلیلی وجود دارد که اصلاً بخواهید این موضوع را دنبال کنید: آیا حل این اختلاف واقعاً فایده‌ای در بر دارد، مثل جلوگیری از تصادفات، ارتقاء سلامتی، پول درآوردن یا همچنین چیزهایی؟ اگر اینطور بود، آگاهانه به خودتان یادآور شوید که این ‌بار به ‌نرمی و مهربانانه پیش بروید. به خودتان یادآور شوید و به طرفتان هم بگویید که به این دلیل این مسئله را دنبال می‌کنید که به این نتیجه مفید دست پیدا کنید نه اینکه نشان دهید حق باشماست.

البته این احتمال وجود دارد که درست مثل خیلی از موقعیت‌ها نیاز شما به اینکه ثابت کنید حق با شماست از غریزه‌تان ناشی شده است. فواید احتمالی اینکه طرف مقابل ببیند که شما درست می‌گفتید واقعاً به اندازه استرس و برهم خوردن آرامش و شادی زندگیتان نیست.

در هر موقعیتی سعی کنید میل غریزی خود را سرکوب کنید. این‌بار اجازه بدهید همسرتان یا طرف مقابلتان هر که باشد، پیش برود. اجازه بدهید آنها باور کنند که حق دارند و درست می‌گویند.

و بعد واکنش خودتان را به این موقعیت نگاه کنید.

بیشتر مردم تعجب می‌کنند که چقدر همچنین کاری برایشان سخت است. بااین تجربه بیشتر آدم‌ها متحیر می‌شوند که چقدر غریزه‌شان روی آنها نفوذ دارد. بااینکه دانستن اینکه باید نشان دهید حق به جانب شماست شادی و آرامش را بر هم می‌زند، اینکه اجازه بدهید کسی دیگر (مخصوصاً یکی از نزدیکانتان) باور کند که او درست می‌گفته برای جلوگیری از آن آسیب کار واقعاً سختی است.

ممکن است هوای نفستان فریاد بکشد که، “اما اونوقت فکر میکنه که حق با اون بوده!” و بعد پافشاری کند که، “حالا از این به بعد همش فکر میکنه که دیگه حق با اونه!”

اولین قدم برای از بین بردن آن نفوذ، این است که نفوذ نفستان بر روی خوشبختیتان را تشخیص دهید.

بعد از اینکه برای اولین بار دیگر نیاز به نشان دادن اینکه حق به جانب شماست  را در خودتان از بین بردید—مخصوصاً اگر به قیمت این تمام شود که طرف مقابلتان تصور کند حق با اوست—ببینید چه اتفاقی می‌افتد. احتمالاً اتفاقی که می افتد این است: دنیا فرو نمی‌ریزد. به‌خاطر اینکه نشان ندادید شما درست می‌گویید همه چیز متلاشی نمی‌شود.

هیچ بحثی صورت نمی‌گیرد و هیچ درگیری بین نفس شما و نفس کسی دیگر هم اتفاق نمی‌افتد. و هیچ چیز آرامش و احساس خوشبختی شما را برهم نخواهد زد.

پس اگر می خواهید هر روز خوشبخت‌تر از روز قبل باشید، این تجربه را دوباره امتحان کنید. از درست گفتن خودتان دفاع نکنید و ببینید نفستان چطور به این موقعیت واکنش می‌دهد. باید بتوانید کم کم کنترل نفستان را در دست بگیرید.

و تماشا کنید که چطور باوجود اینکه ثابت نکردید که این شما هستید که درست می‌گفتید، دنیا ویران نمی‌شود و اتفاقاً درست برعکس آن پیش می‌آید.

اتفاق دیگری که ممکن است روی دهد این است که به مرور زمان اطرافیانتان این طریقه زندگی کردن ما را دیده، یاد گرفته و دنباله‌رو شما می‌شوند. آنها هم دست از اثبات حق داشتن خود برداشته و زندگی را بیشتر از قبل لذ‌ت‌بخش می‌کنند.

بزرگترین حق ما نعمت و توانایی این است که به دنبال خوشبختی خود باشیم. اما اکثر مردم بزرگترین موانع راه خودشان هستند. آیا نیاز شما برای اثبات درست گفتنتان هم مانعی برای رسیدن به این بزرگترین نعمت خدایی شده است؟

اسم‌ها شخصیت انسان را می سازند.

 

پژوهشگران انگلیسی و آمریکایی در تحقیقات خود نشان دادند که انتخاب اسم برای فرزندان بزرگترین چالش والدین است چرا که اسم ها شخصیت انسان ها را می سازند.

به گزارش لایو ساینس ، محققان انگلیسی با بررسی سه هزار خانواده دریافتند که یک پنجم والدین از اسمی که برای فرزندان خود انتخاب کرده اند پشیمان هستند.

همچنین در تحقیقات دیگری که محققان دانشگاه نورث وسترن در ایلینویز انجام دادند مشخص شد که انتخاب اسم بسیار مهمتر از آن چیزی است که تاکنون تصور می شد و شاید به همین دلیل است که کتاب های اسم نزد مردم از محبوبیت بالایی برخوردارند.

به گفته این محققان ، علم نشان می دهد که داشتن یک اسم زیبا و خوش آهنگ نه تنها احساس اطمینان فرد را افزایش می دهد بلکه موجب می شود دیگران به طور مثبت تری به وی نگاه کنند.

دیوید فیلیو سرپرست این تیم تحقیقاتی اظهار داشت: اینکه افراد چه کار می کنند و به چه فکر می کنند اهمیت چندانی ندارد. در واقع مغز انسان به محض شنیدن اسمی که تلفظ می شود پالسهایی را ارسال و دریافت کرده و با توجه به اسم فرد درباره وی قضاوت می کند.

این دانشمند توضیح داد:«روشی که ما را با آن صدا می زنند یک نماد و یک آینه است. در واقع اسم همانند یک کارت ویزیت معرف و بیانگر شخصیت درونی ما است. آوا و معنایی که یک اسم دارد مستقیما بر روی رفتار و قضاوت دیگران نسبت به ما اثر می گذارد. آهنگ و معنای اسم یک فرد حتی بر روی تولید هورمونهای اکسیتوسین، دوپامین و اندورفین نیز اثر می گذارد. می توانیم بگویم نامی که ما را بدان می خوانند بر روی توسعه ما تاثیر می گذارد».

وی افزود:«گذاشتن یک اسم تا حدودی دخترانه بر روی یک پسر می تواند مشکلاتی جدی بر روی حس نا امنی وی ایجاد کند. همچنین اسامی خیلی اصیل و یا کمیاب می تواند اشخاصی بسیار متفاوت را بار آورند».

این محققان پس از تجزیه هزار و ۷۰۰ ترکیب حرف و آوا دریافتند که گذاشتن اسامی دلپذیر و دخترانه بر روی دختران موجب می شود که آنها شخصیت زنانه تر و ظریف تری داشته باشند. این درحالی است که اسامی پسرانه و غیرمعمولی که بر روی دختران گذاشته می شود شخصیت این دختران را خشن تر و جدی تر می کند.

به گفته این دانشمند ، دختران دبیرستانی که اسامی پسرانه ای چون اشلی یا شانون داشتند بیشتر به دروس ریاضیات و فیزیک علاقه مندی نشان می دادند درحالی که دخترانی که دارای اسامی دخترانه ای چون الیزابت یا کایلا بودند بیشتر به دروس علوم انسانی علاقه داشتند.

همچنین در تحقیقات دیگری که دانشمندان دانشگاه ایالت واین در دیترویت انجام دادند مشخص شد افرادی که اسم آنها با حرف  A آغاز می شود زندگی طولانی تری نسبت به افرادی که اسامی با حروف آغازین B، C یا D دارند.

در این تحقیق که اسامی ۱۰ هزار فرد از بین ورزشکاران، پزشکان و وکلایی که بین سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۹۳۰ زندگی می کردند مورد بررسی قرار گرفت نشان داد افرادی که اسامی آنها اندرو، آنتونی و آلبرت بود به طور متوسط ۹٫۵ سال دیرتر از همکارانی که اسامی آنها دایان، دنیل و دیوید بود زندگی کرده بودند.

متوسط طول عمر افراد با حرف D برابر با ۶۹٫۲ سال و متوسط عمر افراد با حرف A برابر با ۷۳٫۴ سال بود.
این طبقه بندی همچنین از دیدگاه انتخاب شغل نیز جالب بود. به طوری که بیشتر افرادی که نام آنها «لارنس» با عبارت آغازین «لا» به معنی قانون بود وکیل و کسانی که اسمشان «دنیس» با عبارت آغازین «دن» مثل «دندان» بود دندانپزشک شده بودند.

از طریق چشم می توان افکار انسان ها را خواند.

 

تحقیقات دانشمندان نشان می دهد چشم ها واقعا دریچه ای به درون افکار انسان ها هستند و می توان با بررسی حرکت و نگاه انسان ها به افکار آن ها پی برد.


یک نگاه مختصر به بالا یا پایین ، چپ یا راست می تواند به فهمیدن آنچه که در ذهن هر انسانی می گذرد کمک کند.

در یک تحقیق که توسط دانشگاه ملبورن انجام شده است ، از داوطلبان خواسته شد به یک سری از اعداد بین یک تا ۳۰ فکر کنند و آنها را به صورت تصادفی بیان کنند.


دانشمندان حرکات چشم هر نفر را تحلیل کرده و اعلام کردند که میتوانند عددی را که هر شخص در ذهن خود به آن فکر می کند را با دقت بالایی حدس بزنند.


این تحقیقات نشان می دهد که هنر خواندن ذهن می تواند با کمک مطالعه حرکات و حالات غیر ارادی چهره به صورت علمی دربیاید.


دکتر مایکل نیکولاس یک عصب شناس و یکی از نویسندگان این تحقیق در این باره گفت : چشم ها نه تنها به ما اجازه می دهند که دنیای اطراف خود را ببینیم ، بلکه با کمک آنها میتواند به دنیای درون ذهن انسان ها هم نفوذ پیدا کرد.


در این تحقیقات که نتایج آن در نشریه Current Biology به چاپ رسیده است ۱۲ مرد راست دست در یک اتاق تاریک قرار گرفتند و از آنها خواسته شد اعداد بین یک تا ۳۰ را به طور کاملا تصادفی لیست کنند.در این بین حرکات چشم آنها به طور کامل جزئی تحت نظر قرار گرفت و هر حرکت کوچک ثبت شد.


دانشمندان متوجه شدند اگر چشم افراد کمی به طرف چپ و سپس اندکی به سمت پایین حرکت کند ، احتمالا عدد بعدی که آنها انتخاب می کنند کوچک تر خواهد بود ، اما اگر آنها چشمان خود را به سمت راست و بالا حرکت دهند احتمالا عدد بزرگتری را انتخاب خواهند کرد.

در این تحقیقات دانشمندان توانستند در ۶۰ درصد موارد به درستی عدد بعدی را حدس بزنند.


دکتر توبیاس لوتشر در این باره گفت : ما معمولا اعداد را در یک خط تصور میکنیم .زمانی که ما در مورد اعداد فکر می کنیم به طور خودکار آنها را در فضا تصور می کنیم و اعداد کوچک را در سمت چپ و اعداد بزرگتر را در سمت راست قرار می دهیم.این در حالی است که ما خودمان هم به این نوع تصور ذهنی که از اعداد داریم توجه نمی کنیم.


دانشمندان با انجام این تحقیقات به این نتیجه رسیدند که این گفته قدیمی که چشم ها میتوانند انسان را لو بدهند درست است.این یافته ها نشان می دهد ارتباطات بسیار پیچیده ای بین افکار انسان ها ، حرکات بدن و جهان اطراف ما وجود دارد.


این تحقیقات می تواند از این منظر هم قابل توجه باشد که فکر کردن ساده نسبت به اعداد تصادفی منجر به تغییرات سیستماتیک در موقعیت چشم انسان ها میشود.قبلا نیز حرکات عرضی چشم به محاسبات ریاضی و یادآوری خاطرات گذشته مرتبط شده بود.


پروفسور ریچارد وایزمن استاد روانشناسی دانشگاه هرت فورد شایر در این باره گفت : مغز انسان ها افکار و حرکات بدن را کنترل می کند.اما سوال اصلی این جاست که کدام یک زودتر اتفاق می افتند ، فکر کردن یا حرک بدن؟


به نظر می رسد که این حرکت ها هستند که بر تفکرات انسان ها مقدم هستند و این بسیار موضوع جالبی است.


پروفسور وایزمن گفت آین تحقیقات بر اساس مطالعاتی بود که توسط ادماند جکوبسون روانپزشک آمریکایی در دهه ۱۹۵۰ انجام شد که در طی آن از شرکت کنندگان در تحقیق خواست که به برج ایفل فکر کنند و در این هنگام آنها به طور ناخودآگاه به سمت بالا نگاه می کردند.

 

عیدتون مبارک !!!!

سلام به دانشجویان عزیز عیدتون مبارک هرچند عید تموم شد ولی من دیروز از سفر اومدم الان عیدرو

بهتون تبریک میگم وشرمنده که تو تعطیلات نوروزی پست  نگذاشتیم عوضش واسه اینکه از دلتون

دربیاد یه عیدی براتون دارم که خوشتون میاد حتما....

 

اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم

خرده عقلی

سر سوزن شوقی

اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است

گاه گاهی می نویسم تكلیف

می سپارم به شما

تا به یك نمره ناقابل بیست

كه در آن زندانیست

دلتان زنده شود

چه خیالی چه خیالی می دانم

گپ زدن بیهوده است

خوب می دانم دانشم بیهوده است

اوستاد از من پرسید

چقدر نمره زمن می خواهی

من از او پرسیدم

دل خوش سیری چند

اهل دانشگاهم

قبله ام آموزش

جانمازم جزوه

مشق از پنجره ها می گیرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است

درسهایم را وقتی می خوانم

كه خروس می كشد خمیازه

مرغ و ماهی خواب است

خوب یادم هست

مدرسه باغ آزادی بود

درس بی كرنش می خواندیم

نمره بی خواهش می آوردیم

تا معلم پارازیت می انداخت

همه غش می كردیم

كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت

درس خواندن آنروز

مثل یك بازی بود

كم كمك دور شدم از آنجا

بار خود را بستم

عاقبت رفتم در دانشگاه

به محیط خشن آموزش

و به دانشكده علوم سرایت كردم

رفتم از پله كامپیوتر بالا

چیزها دیدم در دانشگاه

من گدایی دیدم در آخر ترم

در به در می گشت

یك نمره قبولی می خواست

من كسی را دیدم

از دیدن یك نمره ده

دم دانشگاه پشتك می زد

من نمی خندم اگر دوست من می افتد

من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دوبرابر بكنند

و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

من در این دانشگاه

در سراشیب كسالت هستم

خوب می دانم استاد

كی كوئیز می گیرد

برگه حذف كجاست

سایت و رایانه آن مال من است

تریا، نقلیه و دانشكده از آن من است

ما بدانیم اگر سلف نباشد

همگی می میریم

و اگر حذف نباشد

همگی مشروطیم

نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود

كار ما نیست شناسایی مسئول غذا

كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها

كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ

پی اصلاح خطاها برویم

 

اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یك شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی كه مرا كرده جواب.

اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌كاریست
من نمی‌دانم كه چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌كار
وچرا در وسط سفره ما مدرك نیست!
((
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید))
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند كه من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

كار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
كار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
كار ما شاید این است
كه مدرك در دست
فرم بی‌گاری هر شركت بی‌پیكر را 
  پر بكنیم