۵- جلوگيري از پديد آمدن اختلالات شخصيتي:

يكي از علل اساسي اين اختلالات كه به عنوان الگوهاي ثابت رفتاري براي بيمار و خسته كننده براي درمانگر به شمار مي‌آيند، الگوهاي دوران كودكي، صفاتي است كه عمدتاً از طريق محيط آسيب ديده خانواده به آدمي مي‌رسند. برخي از اين اختلالات همچون اختلال شخصيت ضد اجتماعي به علت معيوب بودن وجدان و «خودآرماني» بوده و برخي ديگر به علت آسيب ديدن بخش‌هاي ديگري از شخصيت مي‌باشند كه باعث پيدا شدن شخصيت‌هاي خاصي با ويژگي‌هايي از قبيل نداشتن قدرت درك شرم و حيا، نداشتن حس همدردي با ديگران و اعتماد به آنان، نداشتن احساس ذهني براي مسئول دانستن يا مقصر دانستن خود، نداشتن احساس استقلال و كفايت در زندگي و مواردي ديگر مي‌شود، يكي از شاهكارهاي آموزش‌هاي مذهبي، پرورش هر چه بيشتر «خود» و «خودآرماني» است كه چنانچه به آموزش‌هاي ياد شده با دقت و به طور درست عمل شود، امكان گرفتاري به اختلالات شخصيتي به حداقل ممكن مي‌رسد.
6- جلوگيري از اختلالات و انحرافات جنسي:

 منابع روان‌شناسي و روانپزشكي تأكيد مي‌كنند كه هويت جنسي كودك و قدرت تمايز از جنس مخالف در  حدود 3-5/2 سالگي پيدا مي‌شوند و چنانچه در اين دوره برخوردها مناسب نباشند، زمينه بسياري از اختلالت و انحرافات همچون Transvestism و Trans-sexualism پايه ريزي مي‌شوند. در آموزش‌هاي اسلامي تأكيد شده است كه برخورد با هر يك از دو جنس از همان دوران طفوليت بايد متناسب با جنس باشد و حتي لباس و رختخواب دختر و پسر از حدود 6-4 سالگي از هم جدا و متمايز شوند و كودكان حتي پيش از بلوغ و هنگامي كه قادر به شناخت جنسيت خود و اطرافيان هستند و مي‌توانند صحنه‌ها را به حافظه بسپارند حضورشان در مجالس و محافل غير همجنس محدود مي‌شود و با اين اقدامات به هر يك از هر دو جنس، هويت جنسي مناسب داده شود و از بروز اختلالات جنسي كه يكي از معضلات و گرفتاري‌هاي جوامع بشري حتي در پيشرفته‌ترين كشورهاست جلوگيري شود.


7- جلوگيري از ديدگاه ونگرش منفي در زندگي:

داشتن اين ديدگاه در بسياري از موارد همچون بيماران افسرده، مبتلايان به اختلالات پارانوييدي و برخي از نورزها و اختلالات شخصيتي، مشكل اساسي به شمار آمده، بدون برطرف كردن و زدودن آن، اقدامات درماني، بي نتيجه خواهند ماند.

در اين جا هم يكي از شاهكارهاي تعاليم عاليه اسلام، پيشگيري از پديد آمدن اين ويژگي در انسان مومن است و بديهي است كه بنا به اصل «پيشگيري مهم‌تر از درمان است» اگر ويژگي ياد شده، در جامعه‌اي به حداقل برسد، نه تنها روابط انساني، بسيار سالم‌تر شده و استرس‌هاي زندگي كاهش مي‌يابند، بلكه بيماري‌هاي فوق الذكر هم به ميزان قابل توجهي كاهش يافته يا شدت كم‌تري خواهند داشت. البته اگر توجه داشته باشيم كه «شناخت درماني» بر اساس همين زدودن نگرش منفي به خود، ديگران و جهان استوار است و شيوه پيشرفته و موثري در درمان مبتلايان به افسردگي به شمار مي‌آيد، اهميت تعاليم اسلامي كه به آنها اشاره شد، بيش‌تر نمايان مي‌شود.