اولین قسمت بخش مشاوره

بحثی که می خوام مطرح کنم مربوط به یک پسربچه ی شش ساله است به نام

علی.م که تک فرزند خانواده است. و

این پسربچه علاقه ای به مدرسه رفتن نداره و این بی علاقگی به حدی شدید که امسال از فرستادنش به پیش دبستانی صرف نظر کردن تا حالا راه های زیادی رو برای علاقه مند کردنش به مدرسه به کار بردیم

مثل:

نشون دادن لحظات شاد مدرسه ، بردن به مدرسه ی نزدیک خونه و نشون دادن دیوارهای زیبا و نقاشی شده اش.

ترسیم آینده ی روشن کسانی که درس می خونند شغلایی که دوست دارند بهش برسند اما فایده ای نداشته حتی تو این مورد از همبازی های مورد علاقه اش هم کمک گرفتیم و گفتیم که دوستاش چقدر دوست دارند که به مدرسه بروند ولی...

خرید دفتر و کتاب با موضوع و تصویر کارتون های مورد علاقه اش

خرید دفتر نقاشی، مدادرنگی، و ...

یا گاهی مواقع خواستم که شرطی کنمش نقاشی به شرط یک اسباب بازی محبوبش

شاید یکی دو بار این روش جواب داده ولی مدت هاست که اون ترجیح می ده از اسباب بازی مورد علاقه اش صرفنظر کنه تا این که بخواد نقاشی بکشه مداد دست بگیره یا ...

از اون جا که علی با من رابطه ی خیلی خوبی داره تصمیم گرفتم که خودم کم کم شروع کنم به یاد دادن اعداد و ... تا اندازه ای که وقتی مدرسه می ره لااقل زیاد دچار مشکل نشه اما با این که به من ثابت شده استعداد یادگیری داره خیلی سعی می کنه با اظهار ناتوانی از زیر بار مسولیت یادگرفتن شونه خالی کنه ... سرسختی عجیبی داره سعی می کنه بهش ساعت ها بد بگذره تا این که فقط ده دقیقه وقتش رو صرف یادگیری کنه.

تصمیم گرفتم فعلا تا یه مدتی بهش کتاب داستان یا وسایلی که تداعی گر مدرسه اند هدیه ندم ولی نمی دونم دقیقا چه روشی جواب می ده

مسائلی که شاید تو طرح مشاوره تون کمک کنه :

به مادرش وابستگی زیادی داره، و حتی با اقوام درجه یک جایی نمی ره. رویاهای عجیبی داره مثلا از حمله ی گرگ ها می ترسه. و توی بازی هاش بیشتر تو جنگل و نقش شیر یا پلنگی که چنگ و پنجه ی قوی ای داره، (از کارتون هایی که تو دوره ی بچگی (3 -5) می دید فکر کنم تاثیر گرفته) به مرد عنکبوتی علاقه ی زیادی داره، و اما یه مسئله ی مهم دیگه نمی دونم اسمش چی می تونه باشه اما من ازش به عنوان کنجکاوی جنسی یاد می کنم (مطلبی که مادرش خیلی وقت ها از اون شکایت داره (همون چیزی که ما اگه تو یه آدم بزرگ سال ببینم احتمالا بهش لقب هرزگی بدیم و البته احتمالی که من دادم دیدن صحنه ای (فیلم) بوده که روش تاثیر گذاشته (مادرش احتمال می ده که شاید در اثر بی احتیاطی خودش، علی تصویری رو که نباید دیده باشه! و من نمی دونم که آیا ممکنه که ذهن کودک درگیر چنین مساله ای باشه و نگذاره که اون به مدرسه دل ببنده؟)

.......... خوب حالا نوبت شما مشاورا و دوستای خوب روان شناسه راه حل تون؟؟

انتخابات انجمن روانشناسی

 

انتخابات انجمن روانشناسی

 

در روز ۲ شنبه مورخ ۳۰ آذرماه

 

از ساعت ۰۹:۰۰ تا پایان ساعت اداری برگزار می گردد.

بستني

پسر بچه اي وارد يک بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست.پيشخدمت يک ليوان آب برايش

آورد.پسر بچه پرسيد:((يک بستني ميوه اي چند است؟))پيشخدمت پاسخ داد:((50 سنت)).پسر بچه

دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن کرد.بعد پرسيد:((يک بستني ساده چند است؟))در همين

حال،تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند.پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد:((35 سنت)).پسر

دوباره سکه هايش را شمرد و گفت :((لطفا يک بستني ساده.))پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال کار

 خود رفت. پسرک نيز پس از خوردن بستني،پول را به صندوق پرداخت و رفت.


وقتي پيشخدمت بازگشت،از آنچه ديد،حيرت کرد.آنجا در کنار ظرف خالي بستني،2 سکه ي 5 سنتي و 5

سکه ي 1 سنتي گذاشته شده بود-براي انعام پيشخدمت.

برنامه امتحانی

برنامه امتحانی رشته روانشناسی طرح تجمیع

نیمسال اول تحصیلی ۸۸-۸۹

ادامه نوشته

حذفیات

وضعیت منابع درسی طرح تجمیع کارشناسی

روانشناسی سال تحصیلی 89-88

 

ادامه نوشته

عزیزم جشن میلادت مبااااااااااااااارک

اگه روزی روزگاری گذرتون به کیوسک روزنامه فروشی افتاد و اتفاقی مجله ی تخصصی ادبیاتی یا شایدم روان شناسی ای برداشتید و دیدید که صفحه ی مربوط به سخن سردبیر خالیه یا اصلا حذف شده می تونید رئیس وبلاگ دانشگاه تون رو به خاطر بیارید!

فقط:

1.      خوشحالم که این وبلاگ تا امروز تونسته به فعالیتش ادامه بده!

2.      قراره بخش نمونه سوالات که وجودش به نظر من خیلی ضروریه از اول دی ماه امسال آغاز به کار کنه و من و دوستانم تا جایی که بتونیم و فرصت اجازه بده سوالات تستی مربوط به ترم های گذشته رو به همراه جواب در وبلاگ قرار می دیم تا شاید کمک حال دوستان شب امتحانی باشه! (برای پر بار شدن این بخش به کمک شما دوستان نیازمندیم به سه طریق: قرار دادن سوالات به صورت پیغام خصوصی یا ارسال به آدرس ایمیل نویسندگان که در پی نوشت این پست خواهد آمد؛ یا رساندن سوالات به هر طریق به یکی از این چهار نویسنده.)

3.      امیدواریم بعد از برگزاری انتخابات انجمن کسی موفق به تبخیر کردن وبلاگتون و وبلاگمون نشه!

4.      از شروع ترم جدید دوستانی که مایل به همکاری با طرح خلاصه کردن کتاب های کتابخانه اند از مسئولان کتاب خانه موقع گرفتن کتاب برگه های مربوط به خلاصه رو به تعداد نیازشون دریافت کنند.

5.      جلسه ی نقد و بررسی عملکرد وبلاگ در هفته های آغازین ترم جدید با حضور هر چهار نویسنده تشکیل می شود. امیدوارم دوستان نقدهاشون رو فراموش نکنند و البته تعریف هاشون از مسئول وبلاگ!

6.      بخش مشاوره در 30 هر ماه بروز می شود و پاسخ های شما دوستان به مشکلات مطرح شده در 15 هر ماه به پست مربوط (مشاوره) ضمیمه می گردد. از دوستانی که پیشنهادات کاربردی بیشتری ارائه دهند به عنوان مشاور ثابت در وبلاگ استفاده خواهیم کرد!

7.      پی نوشت: Sepide4745_66@yahoo.com

Ehsan.yavari@ymail.com

howra.1989@gmail.com

همایش

همایش:

"الگوهای نامرئی شکست و موفقیت"

به همراه نقد و بررسی فیلم "راز"

 با حضور استاد: سید امیر هاشمی

       مدرس روانشناسی موفقیت

 زمان: یکشنبه 29/9/88                 ساعت:10 تا 12

 مکان :دانشگاه قم،تالار شیخ مفید

خبر فوری

قابل دانشجویان گرامی :

لازم است دانشجویان از تاریخ  1388/09/24 لغایت 1388/10/03 جهت پاسخگویی به فرم های ارزشیابی اساتید برای هریک ازدروس مورد نظر به سیستم گلستان مراجعه و از طریق منوی زیر نسبت به تکمیل فرم  مشخص شده  اقدام نمایند.

ارزشبابی و ثبت آرا==> استاد ==> پاسخگویی به سوالات ارزشیابی

بدیهی است دریافت کارت آزمون بدون تکمیل فرم ارزشیابی الکترونیکی امکان پذیر نمی باشد.

حذف اضطراری از تاریخ 1388/09/22 لغایت 1388/09/29 در سیستم گلستان امکان پذیر می باشد.

منبع:reg.pnu.ac                         

یادداشتی از طرف خدا

به نام خدا
 
 
یادداشتی از طرف خدا


به: شما



تاريخ : امروز



از: خالق


موضوع : خودت


من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .



لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن .



آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !



وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .



در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .



نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.



شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.



ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده..

روان شناسی امید

جديدا" روانشناسان  در يك آزمايش  حيرت انگيز به نقش" اميد" در افزايش توانايي موجودات در مقابله با مشكلات و پايداري آنان در برابر فروپاشي رواني  ناشي از فشارهاي شديد رواني پي بردند.

در اين آزمايش از تعدادي موش آزمايشگاهي استفاده شد . موشها را به دو دسته مساوي تقسيم كردند . ابتدا دسته اول را درون ظرف آبي رها كردند بطوريكه مجبور باشند براي جلوگيري از غرق شدن خود دائما" دست و پا بزنند تا زماني كه بعلت خستگي دست از تلاش برداشته و غرق شوند. اولين موش 17 دقيقه پس از به آب افتادن توانايي دست و پا زدن خود را از دست داده و غرق شد . ساير موشها نيز يكي پس از ديگري چند دقيقه بعد به همين ترتيب به قعر آب  فرو رفتند.

سپس اين آزمايش را با دسته دوم تكرار كردند با اين تفاوت كه قبل از زمان غرق شدن اولين موش در آزمايش قبلي يعني 17 دقيقه ، آب ظرف را تخليه كرده و و موشها از غرق شدن نجات يافتند و آنها را به محل خود برگرداندند. مدتي بعد اين آزمايش را با دسته اخير تكرار كردند . اين مدت بگونه اي تنظيم شده بود كه موشها ضمن رفع خستگي آزمايش قبل ، خاطره تجربه گذشته را فراموش نكرده باشند .

پس از به آب انداختن آنها زمان را اندازه گرفتند . نتيجه غير منتظره بود . اولين موش پس از 26 ساعت ( نه   دقيقه ) دست از تلاش برداشت ! 

 به عبارت ديگر توانايي مقابله آنان بعلت تجربه اميد بخش قبلي بنحو چشمگيري (از نظر زماني حدود 100 برابر)  افزايش  يافته بود.

اين آزمايش تائيد كننده مطالبي است كه دكتر ويكتور فرانكل پايه گذار مكتب لوگوتراپي (معنا درماني ) سالها قبل در كتاب خود با عنوان "انسان در جستجوي معنا" ذكر كرده است . وي در تشريح روحيه زندانيان نازي ها كه خود نيز يكي از آنها بود به اين نكته اشاره ميكند كه تحت شرايط طاقت فرساي زندان  عده اي بودند كه ناگهان دچار شكست روان شده و در صبح يك روز هيچگونه حركتي نمي كردند و هيچ نمي شنيدند و فقط به يك نقطه خيره مي شدند ( به اصطلاح مي بردند ) اكثر اين افراد كساني بودند كه خانواده اي نداشتند و يا خانواده خود را در جنگ از دست داده بودند. كساني كه كسي را نداشتند كه پس از رهايي چشم انتظار آنان باشد. آنان  اميد خود را از دست داده بودند.

 

 

آن زنداني كه اميدي به آينده خود نداشت محكوم به فنا بود. وي با از بين رفتن اميد ، اتكا روحاني خود را نيز از دست مي داد ، باعث سقوط خود ميشد و گرفتار پوسيدگي روحي و جسمي مي گردد . اين حالت ناگهان و بطور بحراني پيش مي آمد و همه به نشانه هاي آن آشنا بوديم . همه بيم آن لحظه را داشتيم اما نه براي خودمان بلكه براي دوستان . چون شخص وقتي خود گرفتار اين بحران مي شد ديگر رنجي نمي برد . معمولا" شروع اين حالت اينگونه بود كه زنداني يك روز صبح بر نمي خواست كه جامه بپوشد ، خود را بشويد و براي رژه  آماده شود. التماس و تهديد و فشار سودي نداشت. همانجا روي زمين افتاده بود و به سختي تكان مي خورد . اگر اين بحران بعلت بيماري بود نمي گذاشت او را به بخش بيماران ببرند و هيچ كاري براي آرامش دردش نمي كرد. خلاصه زندگي را باخته بود. همانجا ، در بستر در كثافت و مدفوع خود مي ماند و ديگر چيزي آزارش نمي داد...

نسبت مرگ در هفته ميان زاد روز مسيح در 1944 و سال نو 1945 بسيار زيادتر از هر هفته ديگر بود . 

 اين تفاوت بخاطر سرما و خرابي غذا و بيماريهاي همه گير نبود بلكه به آن علت بود كه زندانيان اميد داشتند جنگ در آخر سال 1944 پايان پذيرد و در سال نو به خانه هاي خود باز گردند. چون سال نو نزديك مي شد مي ديدند كه اخبار رسيده از ميدان جنگ چندان اميدوار كننده نيست . دل شكستگي جاي اميد گرفت و بسياري از آنان قدرت مقاومت خود را از دست دادند ، بيش از آن تاب نياوردند و مردند...

هر تلاشي براي بازگرداندان نيروي دروني زنداني بايد بر اين متكي باشد كه هدفي در زندگي او بيابد و آنرا باو نشان دهد. سخن نيچه را كه ميگويد : " كسي كه چرائي براي زنده بودن دارد با هر چگونه اي خواهد ساخت " بايد به عنوان شعاري در درمان رواني بيماران و بهداشت رواني زندانيان پذيرفت...

اگر فردي دانست كه رنج كشيدن سرنوشت اوست ، بايد آنرا چون وظيفه اي بپذيرد. بايد بپذيرد كه حتي در رنج بردن نيز او يكتاست و در اين دنيا  ديگري نمي تواند بار رنج او را بدوش بكشد ، اين فرصت يگانه اوست كه چگونه اين بار را به منزل برساند...

اين يكتايي و وحدانيت است كه هر فرد را از فرد ديگر ممتاز مي كند و معنائي به هستي و بقاي او مي دهد و در كارهاي خلاقه اثري ژرف بجاي مي گذارد ، چنانكه در عشق انساني نيز گذاشته است. وقتي عدم امكان تعويض مردم را به يكديگر در نظر آوريم ، مسئوليت فرد را در برابر موجوديت خود و براي ادامه آن آشكار مي بينيم. مرديكه به مسئوليت خود در برابر كسي يا كاري كه به انتظار اوست واقف شد "چراي" زندگي خود را درك كرده و خواهد توانست با هر "چگونه اي"  بسازد...  

کمک به رقباء

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!....

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!»

همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.


“گاهی اوقات لازم است با کمک به رقبا و ارتقاء کیفیت و سطح آنها، کاری کنیم که از تأثیرات منفی آنها در امان باشیم”

 

جملات جادویی روان شناسی

شادترین كسانی كه مى‏خواهند همه از آنها راضى باشند، عملاً در تلاشند كه خود نباشند!
همه، مجموعه‏اى از آدمها هستند با نگرشها و ذهنیت‏ها و ارزشها و عقاید و سلیقه‏هاى متفاوت، كسى كه میخواهد همه از او راضى باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها وسلیقه‏هاى مختلفى را بپذیرد و چه وحشتناك!.

 در میان تمامى دامها و نشیب و فرازهایى كه در زندگى هست، نداشتن احترام به خود از همه مرگبارتر و تسلط بر آن، ازهمه دشوارتر است.

دوست داشتن خویش براى زندگى در حكم یك ضرورت است!

زندگى كنیم یا فقط زنده باشیم.

تا خود را دوست نداشته باشید و از خود خوشنود نباشید، كسى‏ را نخواهید یافت كه شما را دوست بدارد و شادمانى برایتان به‏ ارمغان آورد. اما اگر خود را از عشق و محبت سرشار كنید و احساس دلپذیر رضایت از خویش را در دل بپرورانید، اطمینان‏ داشته باشید كه همه جا و همه كس را دوست داشتنى خواهید یافت. اگر تلاش شما به كسب شادمانى از وجود دیگران بیانجامد تلاشی بى‏اثر كرده‏اید و نفعى از آن نخواهید برد...
اگر كسى را دوست دارید و مطمئنید بدون او نمی توانید زندگى كنید، مطمئن باشید اگر به وصال هم برسید زندگى شاد و خوشى نخواهید داشت، زیرا واقعیت خود و دوستى با خویشتن را انكار كرده‏اید، اگر عشق و محبت و شادى و سرور را ازخود دریغ كنید از دیگران چه انتظارى دارید كه آنرا به شما ارزانى‏كنند؟

اگر عشق و شادى و صفا و آرامش و اعتدال را از دنیایى جز دنیاى درون خویش توقع داشته باشید به خطا رفته‏اید!

پیروزى آسان‏است.
 
 افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارند اونها فقط از آنچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن .

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که اغلب آنها هیچگاه اتفاق نیفتادند .

مشکلی که با پول حل شود مشکل نیست بلکه هزینه است .

رمز شکست و ناکامی در راضی نگهداشتن همگان است .

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد من بیاندیشم می توانم همه چیز را در یک روز بدست بیاورم .

پشیمانی از کارهایی که انجام داده ایم با مرور زمان کم می شود اما برای کارهایی که انجام نداده ایم همیشگی است .

آموخته ام که فرصتها هرگز از بین نمی روند بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد .

همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادی و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم .

اگر قبل از هر کاری انگشت خود را آهسته به پیشانی خود بزنید مجبور نخواهید شد در پایان کار محکم بر فرق خود بکوبید .

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صـــــــــــــــــحنه پیوســـته بجاســت
خرم آن نغمه که مردم بســـپارند به یـــــــاد

چیزهای کوچک


بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:


the 'L I T T L E' things.

چیزهای کوچک


مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت


همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد



یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!



یکی دیگر دیر کرد چون در تصادفی که در اتوبان نیوجرسی رخ داده بود گیر افتاد



یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.


یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.



اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.



یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.



یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.


یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.



و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت

در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه

من زنده بمانم.



دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست .


سگ بسیار باهوش

 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد ،حرکتی کرد  که از مغازه دورش کند اما ناگهان کاغذی را  در دهان سگ  دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود” لطفا یک بسته سوسیس و یه ران گوشت بدین” . ۲۵ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم  کیسه راگرفت و رفت.

قصاب که کنجکاو شده بود و از  طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو  حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .

ادامه نوشته

پنجره

زوج جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که

همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار

نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی

نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان

حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:

"یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه ‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است.

 

آدلر

آلفرد آدلر به عنوان نخستین پیشگام گروه روان‌شناسی اجتماعی در روان‌کاوی مطرح است. آدلر در هفتم فوریه سال 1870 در حومه شهر وین(اتریش) در خانواده‌ای ثروتمند به دنیا آمد. در کودکی از بیماری حسادت، نسبت به برادر بزرگتر و طرد شدن از سوی مادر رنج می‌برد. او خود را شخصی زشت و کوچک‌اندام می‌دانست و همین تجارب اوایل کودکی‌اش در شکل‌گیری مفاهیم اصلی نظریه‌اش از جمله عقده‌ حقارت تاثیر بسزایی داشت. آدلر نسبت به پدرش بیش از مادرش احساس نزدیکی می‌کرد، به همین دلیل بعدها با مفهوم عقده ادیپ(عشق ورزیدن کودک پسر نسبت به مادر و ترس از پدر به عنوان رقیب عشقی خود) که توسط فروید مطرح شد، مخالفت کرد. آدلر در ابتدا دانش‌آموز ضعیفی بود، تا حدی که معلمی به پدرش گفت: این پسر برای هیچ شغلی جز شاگرد کفاشی مناسب نیست، اما آدلر با جدیت تمام تلاش نمود تا نزد همسالانش محبوب شود و با پشتکار و فداکاری خود را از پایین‌ترین سطح کلاس بالا بکشد. او توانست هم از نظر اجتماعی و هم از نظر تحصیلی بر عقب‌ماندگی‌ها و حقارت‌هایش غلبه کند و بتدریج به احساس عزت‌ نفس و پذیرش از سوی دیگران دست یابد، احساسی که در خانواده‌اش نمی‌یافت. او در نظریه‌اش تاکید کرد که انسان باید بر نقاط ضعفش غلبه کند، و زندگی خودش نمونه‌ای مناسب برای این مطلب می‌باشد.    
 آدلر در چهار سالگی به علت بیماری ذات‌الریه تا آستانه مرگ پیش رفت اما از آن جان سالم به دربرد و از همان زمان تصمیم گرفت پزشک شود. در سال 1895 درجه پزشکی خود را از از دانشگاه وین دریافت کرد و پس از آن تخصص خود را در چشم پزشکی گرفت. آدلر در اوایل کار به عنوان چشم‌پزشک و پزشک‌ داخلی طبابت کرد اما بعد به روان‌پزشکی روی آورد. او در سال 1902 در جلسات هفتگی فروید به عنوان یکی از چهار عضو مجاز شرکت می‌کرد ولی با وجود نزدیکی به فروید با او رابطه شخصی خوبی نداشت. فروید هم یک بار گفته بود که آدلر حوصله او را سر می‌برد. چند سال بعد آدلر نظریه‌ای درباره شخصیت تدوین کرد که با نظریه فروید تفاوت‌های بسیاری داشت و در آن از تأکید فروید بر امیال جنسی انتقاد کرد
در سال 1910 فروید ریاست انجمن روان‌کاوی وین را به نام آدلر کرد تا اختلافاتشان را از بین ببرد اما موثر واقع نشد و در سال 1911 آدلر به طور کامل از فروید جدا شد. او بعدها فروید را "کلاهبردار" توصیف کرد و روان‌کاوی او را "کثیف" خواند، در مقابل فروید هم آدلر را "نابهنجار" و "دیوانه شهرت" می‌دانست. آدلر در جنگ‌ جهانی‌ اول به عنوان پزشک در ارتش اتریش خدمت کرد و پس از آن کلینیک‌های راهنمایی کودکان را در مدارس وین سازمان‌دهی کرد. در سال‌های 1920 نظام روان‌شناسی او که خودش آن را روان‌شناسی‌فردی نامیده بود، طرفداران بسیاری پیدا کرد. در سال 1935 به درجه استادی روان‌شناسی‌ بالینی در دانشکده پزشکی "لانک‌ آیلند نیویورک" منصوب شد. آدلر نویسنده‌ای پرکار و سخن‌رانی خستگی‌ناپذیر بود و در تمام عمرش حدود یکصد کتاب و مقاله به چاپ رساند. کتاب "اصول تجربی و نظری روان‌شناسی فردی" بهترین معرف نظریه‌اش در زمینه شخصیت است. آدلر بعد از عمری پربار، در سال 1937 در حالی که برای سخنرانی به ابردین واقع در اسکاتلند مسافرت کرده بود، در اثر حمله قلبی درگذشت. فروید در پاسخ به نامه دوستی که از خبر مرگ آدلر متأثر شده بود نوشت: دنیا در برابر مخالفتش با روان‌کاوی پاداش خوبی به او داد.
ادامه نوشته

جملاتی گوهر بار از امام علی(ع)

جملاتي گوهر بار از امام علي(ع)

خدا را در راضي نگهداشتن مردم به خشم نياور، زيرا خشنودي خدا جايگزين هر چيزي بوده ، اما هيچ چيز جايگزين خشنودي خدا نمي شود. 
هواي نفس را با بي اعتنايي به حرام بميران. 
خشم خود را فرو خور،که من جرعه اي شيرين تر از آن ننوشيدم و پاياني گواراتر از آن نديده ام .
چه زشت است فروتني به هنگام نياز و ستمکاري به هنگام بي نيازي. 
دوست داشتني ترين چيزها در نزد تو، در حق ميانه ترين، در عدل فراگيرترين و در جلب خشنودي مردم گسترده ترين باشد. 
  بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگوني هستند که ريشه آنها بدگماني نسبت به خداي بزرگ اس 
تو بر نفس خود مسلط نخواهي شد مگر با ياد فراوان قيامت و بازگشت به سوي خدا. 
هرگز انجام کارهاي فراوان و مهم، عذري براي ترک مسئوليت هاي کوچک تر نخواهد بود. 
از هر کار پنهاني که از آشکار شدنش شرم داري، پرهيز کن. 
هر چه شنيدي بازگو مکن ، که نشانه دروغگويي است، وهر خبري را دروغ مپندار، که نشانه ناداني است. 
فکر و انديشه مخصوص کساني است که دلي درون سينه داشته باشند. 
. اسلام ظاهرش علم و باطنش حکمت است 
عمل کننده بدون آگاهي مانند رونده اي است که به بيراهه رود. 
 در راه راست از کمي روندگان نترسيد، چون اکثر مردم گرد سفره اي جمع شدند که سيري آن کوتاه و گرسنگي آن طولاني است.

علی معنای عشق آفرینش

سلام به دوستای گلم .عید غدیر وعید ولایت رو به همتون تبریک میگم این شعر رو به عنوان

عیدی تقدیم می کنم :علی

 

علی  آن    شیر   میدان   شجاعت              علی آن  مظهر  زهد  و  عدالت

 

همان   سرچشمه علم  و  فضایل              به آن زیبا ترین شکل و  شمایل

 

علی    دریای   علم     بیکران ها               که  بود  آگه   به  راه  آسمانها

 

علی   زیبا ترین   نام   دو عالم                   علی   اولی ترین    اولاد   آدم

 

علی   آن  اولین   مر د  مسلمان               که در  جانش نشسته  نور ایمان

 

به سیزده سالگی بهر پیمبر(ص)                ولی گشت و وصی گشت وبرادر

 

علی   آن   وارث   علم    نبوت               علی  آن   صاحب    حق  امامت

 

علی    معنای   عشق    آفرینش              چراغ   روشن   تقوا   و   بینش

استاد زرنگ و دانشجوها

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و

از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
 " کدام لاستیک پنچر شده بود ؟"   

شما هم امتحان کنید!!!!!!!!!!!

شخصی در یک تست هوش دردانشگاه که جایزه یک میلیون دلاری براش تعیین شده شرکت کرده .

سوالات این مسابقه به شرح زیر میباشد :

1-جنگ 100 ساله چند سال طول کشید؟

الف-116 سال ب-99 سال ج-100 سال د- 150 سال

آن شخص از این سوال بدون دادن جواب عبور کرد .

2-کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته میشود؟

الف-برزیل ب-شیلی ج-پاناما د-اکوادور

آن ازدانش اموزان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست .

3-مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف-ژانویه ب-سپتامبر ج-اکتبر د-نوامبر

آن شخص از خدا کمک خواست .  

4-کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟

الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانویل

آن شخص این سوال رو با پرتاب سکه جواب داد .

5-نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس ارام از چه منبعی گرفته شده است؟

الف-قناری ب-کانگرو ج-توله سگ د-موش صحرایی

آن شخص از خیر یک میلیون دلار گذشت .  

 جواب سوالات در پایین 

 

اگر شما فکر میکنید که از آن شخص باهوشتر هستید و به هوش او میخندید پس لطفا به جواب صحیح سوالات در زیر توجه کنید :

 

1- جنگ 100 ساله( 1453-1337 میلادی) به مدت 116 سال به درازا کشید .  

2- کلاه پانامایی در کشور اکوادور ساخته میشود.

 3- انقلاب اکتبر روسیه در ماه نوامبر جشن گرفته میشود.

4- نام کوچک شاه جورج البرت بود.(در 1936 او نام کوچک خود را تغییر داد.)

5- توله سگ . در زبان اسپانیایی INSULARIA CANARIA که در فارسی به معنی جزایر توله سگها است .

 

 نتیجه اخلاقیهرگز به ذکاوت خود مغرور نشوید و به دیگران نخندید .    

آنکه شنید،آنکه نشنید

 

بیایید کمی دقیقتر بیندیشیم

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده استبه نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.

به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش ساده ای وجود دارد.

این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو… « ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید ، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید: « خانم، شام چی داریم؟ »

 جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید.

سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « خانم شام چی داریم؟ » و همسرش گفت: « مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!

نتیجه اخلاقی‌: حقیقت به همین سادگی و صراحت است.. مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم ، در دیگران نباشد ؛ شاید در خودمان باشد…..

بیایید کمی دقیقتر بیندیشیم

چرا شاد نیستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این روزها شادی و نشاط نوعی خرق اجماع شده است. هر چه قدر بیشتر به دنبال یافتن آن حرکت کنی، بیشتر دست نیافتنی به نظر می رسد. اما به راستی چرا این گونه است؟

آیا این درست است که به دنبال شادی اما در جاهای غلط هستیم؟ آیا شادی به این معناست که چه چیزی ، در چه زمانی و چه مقدار به دست آوریم؟ بعضی افراد معتقدند شادی چیزی شبیه عاشق شدن است، که البته شما نمی توانید امکان آن را میسر کنید. اگر این گونه است، پس چگونه شاد شویم؟ در سال ۲۰۰۸ کنفرانسی در سان فرانسیسکو با حضور دانشمندان، روانشناسان ، پزشکان، هنرمندان، فلاسفه و... تشکیل شد که به بررسی این موضوع پرداختند. از نظر آنها مهم ترین عواملی که با غلبه بر آن می توان به این کیمیای خوشبختی دست یافت عبارتنداز:
● سد اول: پیچیدگی

▪ راه حل: سادگی

افرادی که از همان اوان کودکی در دیرها و صومعه ها تحت آموزش قرار می گیرند، در مورد مزایای سادگی قطعا چیزهایی می دانند. فکر می کنید که چرا این افراد موی سر خود را از ته اصلاح می کنند؟ پاسخ ساده است. این کار زندگی آنها را ساده تر می کند. اگر انسانها بتوانند سادگی در زندگی را درست مثل دوران قبل از تهاجم تکنولوژی حفظ کنند، مطمئنان نشاط و طراوت آن زمان را نیز خود به خود احیا خواهند نمود. چرا زمانی که یک خانواده می تواند با یک ماشین به امور زندگی خود رسیدگی کند به دنبال ماشین دوم است. زندگی مدرن امروزی انتخاب متنوع تری را برای افراد به ارمغان آورده است اما این انتخاب متحمل هزینه های هنگفتی است. ما اغلب کیفیت زندگی را با استانداردهای زندگی تلفیق می کنیم و بعد از مدتی این ارتباط ناپدید خواهد شد. زندگی ساده فضای بیشتری را برای شما ایجاد می کند ، ارامش خاطر بیشتری خواهید داشت و مسلما از زندگی بیشتر لذت خواهید برد.  

● سد دوم: گام های کمر شکن

▪ راه حل: اندکی مکث و تامل

فرهنگی که شما را درگیر شبکه ای از زندگی پیچیده کرده است، مسلما لحظه به لحظه شما را تعقیب می کند و به تنش و تحرک وامی دارد و این روح و روان شما را خسته خواهد کرد. در حالیکه لحظه ای تامل، سکوت، ارامش، عبادت و تزکیه نفس کافی است تا باتری خود را شارژ کنید و برای لحظه ای این همه تنش را از تن خود بزدایید. در طول روز ما کاملا جذب حواس خود هستیم و از توجه به روح خود غافل می مانیم. بنابر این نشستن در محلی ساکت و آرام کردن روح و تنفس عمیق لطف بزرگی است که به خود ارزانی خواهید کرد.

● سد سوم: منفی نگری

▪ راه حل: مثبت اندیشی

زندان کیفری افراد گناهکار اصلا قابل مقایسه با زندان درونی افراد معمولی نیست. زندان عصبانیت، زندان افسردگی، زندان غرور و زندان دستیابی های پی در پی. شیوه نگرش به زندگی چیزی است که می تواند برای شما یک زندان رها نشدنی ایجاد کند و یا آرامش و شادی را به شما ارزانی نماید. آنچه شما می بینید و تجربه می کنید نگرش شما را تحت تاثیر قرار می دهد. شما با جهان از طریق حواس و افکار خود ارتباط برقرار می کنید. اگر بتوانید احساس و تفکر خود را به گونه ای صحیح مدیریت کنید، جهان رانیز به گونه ای دیگر تجربه خواهید کرد. حق شناسی و سپاس، تزکیه نفس و ....از جمله عادتهایی است که می تواند نگرش شما را نسبت به جهان تغییر دهد.

● سد چهارم: ناامیدی و سرخوردگی

▪ راه حل: امیدواری

مطمئنا امیدواری آسیب رسان نخواهد بود. اما چگونه امیدوار باقی بمانیم. داشتن هدف، برنامه و انگیزه برای رسیدن به موفقیت چیزهایی است که به همراه امیدواری می تواند جان بخش و محرک باشد. افرادی که موفق هستند، هیچ گاه خود را سرزنش نمی کنند. آنها تنها به حال می اندیشند. این افراد در مدرسه و ورزش نیز موفق تر هستند و کمتر دچار افسردگی و اضطراب می شوند، تحمل این افراد در مقابل درد بیشتر خواهد بود. اجازه دهید کمی رویایی باشید و در رویا فرو روید ، این می تواند منبعی برای کسب امیدواری بیشتر باشد.

● سد پنجم: سرکوب کردن غم و غصه

راه حل : واقعی احساس کنید.

داشتن دیدگاه مثبت بدین معنا نیست که هرگز به خود اجازه ندهید که احساس غم و اندوه کنید. والدینی که تمام تلاششان این است که فرزندانشان دچار غم و اندوه نشوند، تاثیر برعکس را مشاهده خواهند کرد. بعضی اندوه ها سبب می شود که فرد با محیط سازگارتر شده و در زندگی به سمت جلو حرکت کند. شادی به معنای عدم غم و اندوه نیست. شادی ساختگی اصلا درست نیست. با سرکوب کردن ناراحتی، شما چیزهای بیشتری را سرکوب خواهید کرد. حتی احساس مثبت خود را و در نتیجه افسرده تر و مضطرب تر خواهید شد. با بیان ناراحتی روشی نیز برای کنترل آن بدست خواهید آورد.

● سد ششم: گوشه گیری

▪ راه حل: گسترش ارتباطات

ـ گسترش شبکه ارتباطی چه ربطی به شادی دارد؟

مطمئنا بیشتر از آنچه درک می کنید موثر است. طبق مطالعه ای ۲۰ ساله بر بیش از ۴۰۰۰ نفر ثابت شده است که نه تنها شادی شما تحت تاثیر دوستان شما است بلکه دوست دوستتان و حتی کسانی که تاکنون ندیده اید نیز در این زمینه موثر هستند و نقش ایفا می کنند. شادی درست مثل ویروسی است که به راحتی و به سرعت در بین شبکه افراد پخش و گسترده می شود. متاسفانه این روزها بیشتر افراد زمان طولانی را به گوشه گیری و اجتناب از برخورد در جوامع سیر می کنند. در نتیجه از این شادی مسری بری خواهند بود.!

اینکه ارتباط خود را با دیگران محدود کنید و تنها به خود و مشکلات خود فکر کنید، بعد از مدتی تصور خواهید کرد که این مشکل تنها از آن شماست. در حالیکه این طور نیست. شما و مشکلات شما چندان منحصر به فرد نیست . کافی است ارتباط خود را با مردم افزایش دهید تا متوجه شوید که آنها نیز چنین مشکلاتی را تجربه کرده اند و چه بسا در این ارتباط راه حل موثری نیز کشف کنید

اتیسم

اتیسم چيست؟

علت بوجود آمدن اتیسم چيست؟

مشخصات زبانی اتیسم چيستند؟

مشخصات ويژه ي اتیسم چيستند؟

 

ادامه نوشته

یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!

 

http://kanoon.ir/cs/blogs/chemi/attachment/17452.ashx

 

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد : “آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد !” آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد . پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و …می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد .

یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!

 

شیزوفرنی

شیزوفرنی از یک واژه یونانی گرفته شده و به معنای «ذهن منقطع» است. یک بیماری شناخته شده و مهم روان پزشکی که در ابتدا به ایجاد اختلال در ادراک فرد و سپس تغییر درک و تعابیر وی از واقعیات منجر می شود و در نهایت، عدم کارکردهای اجتماعی، خانوادگی و شغلی را در پی خواهد داشت.
شخصی که به شیزوفرنی دچار است، معمولاً دچار اختلال در کارکرد دستگاه عصبی است و توهمات و تصورات غیرواقعی از اطراف خود پیدا می کند. این توهمات غالباً شنوایی و سمعی هستند.
به رغم اینکه تصور می شود این بیماری بیش از هر موضوع دیگر، روی ادراک و شناخت شخص تاثیر می گذارد، اما اختلالات مزمن رفتاری و احساسی نیز در مبتلایان به این عارضه بسیار دیده می شود.
بیماران مبتلا به شیزوفرنی، غالباً احتمال ابتلا به سایر بیماری های روان پزشکی را نیز دارند. پروفسور «ایگن بلویر»، روان پزشک آلمانی معتقد است دقیقاً همانند تصور عامه مردم و بر خلاف ریشه شناسی لغت، این بیماری را می توان چندشخصیتی نیز تعبیر کرد یعنی افرادی که با شخصیت فعلی خود در تعارض و درگیری هستند و ناچار برای فرار از شخصیت فعلی خود، رفتارهای روتین جدیدی برای خود می سازند.
بیکاری، فقر، خودکشی، امید کم به زندگی و مشکلاتی از این دست بیش از هر نوع دیگر بیماری های روحی، در مبتلایان به شیزوفرنی دیده می شود ضمن اینکه ناکارآمد بودن درمان توسط روان پزشکان و بستری در کلینیک های اورژانسی برای انتقال شوک های الکتریکی به بیماران شیزوفرنی نیز احتمال بسیار بالایی در این دسته دارد. نشانه های بروز شیزوفرنی معمولاً در دو دسته مثبت و منفی یا خوش خیم و بدخیم تقسیم بندی می شود.
نشانه های مثبت و طبیعی آن را می توان تصورات واهی، توهم های شنوایی و اختلالات فکری و تصمیم گیری برشمرد که معمولاً انواع معمولی بیماری های روحی هستند. اما نشانه های منفی معمولاً به حالاتی اطلاق می شود که در آنها از دست رفتن یا کم رنگ شدن ویژگی ها و توانایی های طبیعی انسان اتفاق بیفتد برای مثال احساسات خشک و بی روح، بی تفاوتی، فقر کلامی و حرکت نداشتن از جمله این حالات هستند. در مراحل بعدی نیز کاهش حافظه، میزان توجه به اطراف، کاهش قدرت حل مساله، از بین رفتن قدرت کارهای عملی و میزان درک و شناخت اجتماعی از جمله عوارض این بیماری محسوب می شوند.

 
شیوع و رواج این بیماری اکثراً در آغاز سنین نوجوانی، بزرگسالی و در مردان بیشتر از زنان دیده می شود. در سال ۱۸۹۳ «امیل کراپلین»، یک روان پزشک آلمانی دیگر، نخستین کسی بود که تفاوت های بیماری روحی قبل از بلوغ و سایر بیماری های شناخته شده روان پزشکی را مطرح کرد. دسته بندی علمی شیزوفرنی در یک گروه خاص از بیماری های روحی به دلیل نبودن منابع علمی موثق و قابل استناد معمولاً در بین روان پزشکان و اهالی فن، مورد بحث و اختلاف بوده است. به رغم اینکه پس از سال ها تحقیق و بررسی، هنوز هیچ روان پزشک و استادی نتوانسته دلیل ریشه یی و اصلی بروز شیزوفرنی را دریابد و جایگاه تاثیرگذاری آن در مغز را به درستی تشخیص دهد، با این وجود مطالعه بیمارانی که برای این عارضه به پزشک مراجعه می کنند، نشان داده است آسیب پذیری های ذهنی و رویدادهای ناگوار زندگی شخصی مهمترین عوامل کلی ایجاد بیماری هستند. در مورد این آسیب پذیری های ذهنی نیز ژنتیک و عوامل اکتسابی به یک اندازه نقش دارند. بهترین مدلی که روان پزشکان توانسته اند برای توجیه بروز این بیماری معرفی کنند، مدل «استرس-ناتوانی» است که به شکلی علمی تر از سایر مدل ها، دلایل بروز بیماری را معرفی می کند. همین طور این تصور غالب وجود دارد که فرآیند توسعه سلول های عصبی و رشد آنها به ویژه در دوران جنینی یکی از عوامل موثر در بروز این بیماری باشد. در دوران بزرگسالی و جوانی، تصور می شود که کارکرد بیش از حد یا عدم کارکرد دوپامین در گذرگاه مزولیمبیک مغز باعث ایجاد شیزوفرنی شود. گذرگاه مزولیمبیک یکی از عبورگاه های عصبی مغز است که باعث ارتباط غشای سلولی ویژه یی در مخچه با سایر قسمت های مغز می شود. این گذرگاه مغزی، مامور ایجاد احساس لذت، تقدیر و خواهش است. تفاوت های معنی داری در ساختار مغزی کسانی که به شیزوفرنی مبتلا هستند با کسانی که این بیماری را ندارند دیده شده است. از طرف دیگر، کوچک و لاغر بودن ساختار مغز و همین طور افزایش میزان حفره ها و بطن های مغزی، دلیل ایجاد تفاوت های شخصیتی منجر به بروز شیزوفرنی می شوند.

 لازم به ذکر است "جان نش" ریاضیدان نابغه و برجستهٔ آمریکایی که در سنین جوانی به بیماری شیزوفرنی از نوع پارانویید مبتلا شد و بر اساس زندگی وی فیلمی به نام " ذهن زیبا "نیز ساخته شده است. کار مهم او معرفی مفهومی است که بعدها به تعادل نش معروف شد. کارهای او در گسترش نظریهٔ بازی‌ها (از شاخه‌های ریاضیات نوین) بسیار موثر بوده است.

کی ؟ چی؟

آنتونی رابینز

ـ من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یکی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد به دستگیریم.


ـ در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود .

 

ـ من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم که آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلکه تصمیمهای ماست.

 

ـ در درون هر یک از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که می تواند ما رابه کلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند.

 

ـ همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد.


ـ  اگر نتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم ، دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع ، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم.

 

ـ   موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتکار ، پشتکار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است.
 

- هرگز هیچ هدفی را رها مکنید، مگر اینکه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید.

 

ـ پشتکار، ارزشمندترین عامل شکل دهنده کیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهمتر است.

 

ـ  مقصود واقعی از داشتن هدف آن است که ضمن تعقیب هدف، شخصیت شما به عنوان یک فرد انسانی نیز ساخته شود . پاداش واقعی شما شخصیتی است که به عنوان یک انسان ، پیدا می کنید.

 

ـ وقتی به دنبال هدف تازه ای می روید و با مانعی مواجه می شوید ، به یاد آورید که از این موانع ، قبلاٌ هم در زندگیتان بوده است و بر آنها غلبه کرده و موفق شده اید!



ــ رمز موفقیت این است که یاد بگیریم تا از نیروهای رنج و لذت به نفع خود استفاده کنیم.


ـ  اگر توجه مان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم ، بطور قطع همان بلائی را که از آن می ترسیم ، به سرمان می آید .

پیام تسلیت به خانم کاظمی

سلام دوستای خوبم .

اگه دقت کرده باشید دوست عزیزمون خانم کاظمی یه مدتی هست که تو وبلاگ مطلب نگذاشتن به خاطراینه که پدر بزرگ بزرگوارشون به رحمت خدا رفتند وشرایط روحیشون مساعد نبود از طرف همه ی بچه های وبلاگ خدمتشون تسلیت عرض میکنیم و امیدوارم همدردی مارو بپذیرند.

داستان طنز

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .

بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه :

آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و...

 زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم ! مرد با هیجان پاسخ میگه:

"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"

ادامه نوشته

اعتماد به نفس كلید موفقیت

1. اعتماد به نفس اساس موفقیت ها و پیروزی های بزرگ است.

2. شما می توانید از عهده هر كاری برآیید به شرط آن كه شدیداً خواستار آن باشید.

3.مردم عادی امید و آرزو دارند ؛ افراد متكی به نفس ، هدف و برنامه.

4. عدم توانایی یا نداشتن شرایط مناسب نیست كه مانع پیشرفت شماست ؛ مانع واقعی نداشتن اعتماد به نفس است.

5. شما هیچ محدودیتی در توانایی انجام كار ندارید جز محدودیت هایی كه خودتان در ذهنتان ایجاد می كنید.

6. اعتماد به نفس یك عادت است . برای پرورش آن باید طوری عمل كنید كه گویی اعتماد به نفسی را كه خواستار آن هستید دارید.

7. رؤیاهای بزرگ داشته باشید. فقط رؤیاهای بزرگ می توانند روحیه و ذهن شما را فعال نگه دارند.

8. كلید اعتماد به نفس این است كه ابتدا  تصمیم بگیرید چه می خواهید و سپس برای رسیدن به خواسته خود طوری عمل كنید كه گویی امكان شكست وجود ندارد.

9. در درونِ جسارت ،  نبوغ  و قدرت سحرآمیزی نهفته است.

10. واقع نگر باشید و آینده  ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم كنید.

11. آینده متعلق به كسانی است كه خواستار آن هستند . از همین امروز تصمیم بگیرید هر چه را در زندگی آرزو دارید طلب كنید.

12. شما همیشه در این كه چه كاری را بیشتر، چه كاری را كمتر و چه كاری را اصلاً انجام ندهید آزاد هستید.

13. انسان هایی كه اعتماد به نفس دارند خودشان را با دیگران مقایسه نمی كنند. فقط خودشان را با بهترین كسی كه می توانند باشند مقایسه می كنند.

14. در هر بخشی از زندگی به عالی بودن فكر كنید و هرگز برای دستیابی به آن از هیچ تلاشی كوتاهی نكنید.

15. هر كاری را كه دوست دارید ، انجام دهید و با تمام وجود برای بهتر بودن در آن كار تلاش كنید.

تصمیم بگیر و انجام  بده

دوستم در حادثه شدیدی که با موتورسیکلت داشت،دست چپش از کار افتاد.

"خوشبختانه من راست دستم" او این را در حالی گفت که داشت با مهارت برایم یک فنجان چای می ریخت و درادامه گفت کارهایی که با یک دست می توانم انجام دهم شگفت آور است".

با وجود آنکه انگشتهای دستش را از دست داده بود در کمتر از یک سال آموخت که با هواپیما پرواز کند.اما یک روز د رهنگام پرواز دریک منطقه کوهستانی ،هواپیمایش دچار مشکل موتوری شد وسقوط کرد.او زنده ماند،اما از سر تا پا فلج شد.

من او را در بیمارستان ملاقات کردم.به من لبخند زد وگفت:"چیزی اتفاق نیفتاده که خیلی مهم باشد." "چه چیزی است که من باید تصمیم بگیرم که انجام دهم؟"

ادامه نوشته