تصمیم بگیر و انجام بده
دوستم در حادثه شدیدی که با موتورسیکلت داشت،دست چپش از کار افتاد.
"خوشبختانه من راست دستم" او این را در حالی گفت که داشت با مهارت برایم یک فنجان چای می ریخت و درادامه گفت کارهایی که با یک دست می توانم انجام دهم شگفت آور است".
با وجود آنکه انگشتهای دستش را ا زدست داده بود در کمتر ا زیک سال آموخت که با هواپیما پرواز کند.اما یک روز د رهنگام پرواز دریک منطقه کوهستانی ،هواپیمایش دچا مشکل موتوری شد وسقوط کرد.او زنده ماند،اما از سر تا پا فلج شد.
من او را در بیمارستان ملاقات کردم.به من لبخند زد وگفت:"چیزی اتفاق نیفتاده که خیلی مهم باشد." "چه چیزی است که من باید تصمیم بگیرم که انجام دهم؟"
زبانم بند آمده بود.فکر کردم که دوستم دارد فقط تظاهر می کند و وقتی که من بروم شروع به گریه کرده و به وضع خود تاسف می خورد.این ممکن است همان چیزی باشد که او در ان روزانجام داد،اما اوهنوزتمام نشده بود.زندگی هنوز بعضی از شگفتی های ظریف را برایش ذخیره کرده بود.
او زن زندگیش را در طی کنفرانس افراد معلول ملاقات کرد.او یک سیستم نوشتن دیجیتال که به دستورات صوتی پاسخ می داد اختراع کرد،و میلیونها کپی از کتابی که در ارتباط با سیستم جدید خود نوشته بود فروخت.
در پشت جلد کتابش هم این نکته کوتاه را نوشت:
"قبل ازآنکه فلج شوم،می توانستم یک میلیون کار مختلف را انجام دهم،اما اکنون فقط می توانم 990000 تا ی آنرا انجام دهم.اما چه شخص معقولی بخاطر 10000 کاری که دیگر نمی تواند انجام دهد نگران است در حالی که 990000 تا باقی مانده است".