چگونه در انسان انگیزش بوجود می آید

محققین سعی می کنند از نیاز های بشری همانند یک قطب نمای جستجوگر برای آگاهی از راههای برانگیختن انگیزه بشری استفاده کنند.

دکتر آبراهام ماسلو  Abraham Maslow  روانشناس آمریکائی در این زمینه تنها کسی است که  معروف ترین هرم نیاز های بشری را ارائه داده است . تحقیقات نشان می دهند که برای سلامتی بیولوژی انسان باید در ابتدا  هر سه نیاز اولیه انسان تامین شود .

1-    نیاز به ایمنی

2-    نیاز به ارتباط انسانی

3-    نیاز به تاثیر گذاری

اینطور که تحقیقات عصبی تائید می کنند انسان می تواند نیاز های خودش را سه بعدی سازمان دهی کند و کافی است که ازاین هدایت کننده  بعنوان راهنما استفاده کند . از آنجا که به سختی می توان احساسات را در جملات خلاصه کرد سعی می کنیم آنها را تیتر وار بیاوریم .

 

ادامه نوشته

افسردگي در دانشجويان

دانشجویان از هوشمندترین و مستعدترین اقشار هر جامعه بوده و آینده سازان هر کشور هستند.

از این رو توجه به سلامت روانى آنان از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است،زیرا دانشجو هنگامى می‌تواند آفرینشگر،فعال و سازنده باشد که شاداب، امیدوار و متعهد باشد.

افسردگى یکى از شایعترین اختلالات روانى است که با علائم کاهش انرژى و علاقه،احساس گناه،اشکال در تمرکز،بى اشتهایى و افکار مرگ و خودکشى در شخص همراه است.

از علائم شاخص افسردگى کاهش انرژى،بى حوصلگى و عدم تمرکز مى باشد که در افرادى که داراى فعالیتهاى فکرى هستند بخصوص دانشجویان منجر به بروز اختلال در امور تحصیلى و شغلى، اشکال در تکمیل تکالیف، و کاهش انگیزه براى انجام طرحهاى تازه میگردد.

میزان افسردگى دانشجویان می‌تواند به عنوان شاخص اساسى سلامت روانى آنان به شمار آید، بنابراین دانشجوى مبتلا به اختلال افسردگى ممکن است علاقه به امور درسى و آموزشى را از دست بدهد و احساس پوچى و بى ارزشى و بى اهمیتى به وى دست دهد. لذا در چنین شرایطى نمى توان تلاش ذهنى هدفمند و جهت‌دار و در عین حال خلاق را از آنها انتظار داشت. همچنین به معیارهاى این گروه سنى یعنى توانمندى، سلامتى، هوش، جذابیت و ... بى علاقه شده و احساس ناتوانى مى کنند.

از طرف دیگر در توانایى تحلیل که لازمه فعالیتهاى آموزشى است دچار ضعف عمده مى گردند، که منجر به نارضایتى از خود در جوان دانشجو گشته و باعث شدت بیمارى مى گردد.

مطالعات زیادى در مورد شیوع افسردگى در دانشجویان صورت گرفته است. در اینجا به نتایج بعضى از مطالعات انجام شده در ایران اشاره می‌شود که بر اساس یافته هاى یکى از این مطالعات، حدود ٣/٢١ دانشجویان مورد مطالعه مبتلا به افسردگى خفیف تا متوسط بوده اند.

این میزان در بین دانشجویان دختر ٢/٢٢ درصد و دانشجویان پسر ٤/١٧ درصد گزارش شده است (کوشان و واحدیان، ١٣٧٣). این مطالعه هم چنین نشان داده است که در بین دانشجویان مجرد (١/٢٢ درصد) افسردگى بیشترى نسبت به دانشجویان متاهل (٢/١٩ درصد) وجود داشته است.

همچنین احمدى (١٣٧١)، در مطالعه خود بر روى دانشجویان علوم پزشکى اهواز نتیجه گرفت که ٥٢ درصد دانشجویان زن و ٣٨ درصد دانشجویان مرد دچار افسردگى خفیف تا شدید هستند. در این مطالعه میانگین افسردگى دانشجویان مجرد ٤٢/١٠ درصد و دانشجویان متاهل ٩٧/٧ درصد گزارش شده است. یافته‌هاى این مطالعه همچنین نشان می‌دهد که ١١ درصد دانشجویان مرد و ٢٠ درصد دانشجویان زن نسبت به آینده ناامید بودند. علاوه بر آن ٨ درصد دانشجویان ‌مرد و ٧ درصد دانشجویان زن داراى افکار خودکشى بودند.

شایعترین مشکلاتى که در این مطالعه توسط خود دانشجویان نیز مطرح شده است شامل:

حجم زیاد دروس پزشکى، فعالیتهاى زیاد در بخشهاى بالینى، وجود دروس غیر ضرورى، طولانى بودن دوره تحصیل پزشکى، کافى نبودن امکانات رفاهى، کم بودن مدت زمان استراحت، کشیکهاى زیاد و انتظارات بیش از حد برخى از کادر پزشکى از دانشجویان می‌باشد.

نتایج مطالعه کوشان و واحدیان نشان داده است که در دانشجویانى که از رشته تحصیلى خود رضایت نداشته و بى علاقه بودند (٥/٤٥ درصد)، و کسانیکه حداقل از یک واحد درسى نمره قبولى نیاورده اند، افرادى که بحرانهاى عمده اى در زندگى داشتند، دانشجویانى که مایلند اوقات فراغت خود را به تنهائى بگذرانند، و مشکل خانوادگى، جسمانى و یا روانى دارند و یا سابقه بیمارى اعصاب در خانواده آنها وجود دارد، میزان افسردگى بیشترى نسبت به سایر دانشجویان وجود دارد. اما دانشجویانى که علاقمند به فعالیتهاى ورزشى و گروهى بودند میزان افسردگى در آنها کمتر گزارش شده است.

مطالعات دیگر نیز به نتایج مشابهى اشاره نمودند از جمله: یزدى و همکاران (١٣٧٤) در مطالعه خود بر روى دانشجویان تازه وارد دانشگاه تهران، میزان افسردگى را ٣٠ درصد گزارش نمودند. در مطالعه مشابه ناصری (١٣٧٤)، بر روى دانشجویان دانشگاه آزاد واحد رودهن، این میزان ٥٨ درصد ذکر گردید. در سال ١٣٧٤ باز هم ترکان در مطالعه خود بر روى دانشجویان رشته پزشکى دانشگاه زاهدان، افـــسردگـــی بیشترى را در دانشجویان زن (٦٥ درصد) نسبت به دانـــشــــجـــویان مرد (٤١ درصد) گزارش نموده است.

شایعترین علائمى که خود دانشجویان در مطالعات مختلف گزارش نمودند شامل موارد زیر مى شود: بى حوصلگى، کاهش قدرت تمرکز و یادآورى، احساس از دست دادن علاقه، احساس غمگینى، کاهش توانائیهاى جسمانى، نا امیدى نسبت به آینده، سخت بیدار شدن در صبح، احساس خستگى دائم، خسته کننده بودن کارهاى روزمره.

در نتیجه با توجه به اثرات ناخوشایند و مخرب بیمار افسردگى در روند زندگى و عملکرد قشر جوان و دانشجو توصیه مى شود که با مشاهده علائم اولیه که در این سایت ارائه شده است براى فعالیتهاى درمانى و جلوگیرى از شدت علائم اقدام نمایند.


 

اين بهترين خبري است كه شنيدم

روزي روبرت دو ونسزو گلف باز بزرگ آرژانتيني، پس از بردن مسابقه و دريافت چك قهرماني لبخند بر لب مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختکن مي شود تا آماده رفتن شود .

پس از ساعتي ، او داخل پاركينگ تك و تنها به طرف ماشينش مي رفت كه زني به وي نزديك مي شود. زن پيروزيش را تبريك مي گويد و سپس عاجزانه مي افزايد كه پسرش به خاطر ابتلا به بيماري سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ويزيت دكتر و هزينه بالاي بيمارستان نيست .

 دو ونسنزو تحت تاثير حرفهاي زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالي كه آن را توي دست زن مي فشارد گفت : براي فرزندتان سلامتي و روزهاي خوشي را آرزو مي كنم .

يك هفته پس از اين واقعه دو ونسنزو در يك باشگاه روستايي مشغول صرف ناهار بود كه يكي از مديران عاليرتبه انجمن گلف بازان به  ميز او نزديك مي شود و مي گويد : هفته گذشته چند نفر از بچه هاي مسئول پاركينگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زني صحبت كرده ايد .

مي خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن يك كلاهبردار است . او نه تنها بچه مريض و رو به موت ندارد ، بلكه ازدواج هم نكرده . او شما را فريب داده دوست عزيز.

 دو ونسزو مي پرسد : منظورتان اين است كه مريضي يا مرگ هيچ بچه اي در ميان نبوده است .

 بله كاملا همينطور  است .

 دو ونسزو مي گويد : در اين هفته ، اين بهترين خبري است كه شنيدم ......

 

 

تصمیمیات خدا

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میكرد كه وزیری داشت.

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی كه رخ میدهد به صلاح ماست.

 روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی كه رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی كردن وزیر را داد...

 

ادامه نوشته

سادیسم چیست؟

اگر مي ‌خواهيد با مفهوم ساديسم بيشتر آشنا شويد، گفتگوي زير را با دکتر پرويز مظاهري، روانپزشک و دبير علمي انجمن روانپزشکي ايران بخوانيد.


تقريبا همه مردم به نوعي واژه ساديسم را شنيده‌اند و تصورات متفاوتي از اين کلمه دارند.از نظر روان ‌پزشکان اين واژه چه مفهومي دارد؟


ساديسم عبارت است از علاقه به آزار رساندن ديگران به صورت جسمي، رواني و جنسي، طوري که اين آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود.


چرا نام ساديسم براي آن انتخاب شده است؟


در اواخر قرن 18 در فرانسه نويسنده ‌اي به نام مارکي دوساد در نوشته‌ هاي خود ويژگي شخصيت اين ‌گونه افراد را بيان کرده بود. اصطلاح "ساديسم" را از نام "دوساد" گرفته ‌اند.


ويژگي ‌هاي شخصيتي فرد ساديسمي را توضيح دهيد.


اين افراد از تحقير و تمسخر و آزار روحي يا جسمي و جنسي افراد به خصوص در حضور ديگران لذت زيادي مي‌ برند و گاهي رفتارهاي پرخاشگرانه يا جنايتکارانه از خود بروز مي ‌دهند.


ميزان شيوع اين اختلال چه قدر است؟


در ابتدا بايد عرض کنم اين ويژگي شخصيتي تا چند سال قبل، يعني تا زمان طبقه‌ بندي موسوم به "اي‌.‌اس‌.‌ام سه" به عنوان اختلال شناخته مي شد، ولي از زمان انتشار طبقه ‌بندي "اي‌.‌اس‌.‌ام چهار" از آن به عنوان يک ويژگي شخصيتي نام برده مي ‌شود و با وجود نادر بودن آن متاسفانه در زندگي روزمره به افرادي برخورد مي‌ کنيم که معيارهايي از اين ويژگي را دارند.


ساديسم عبارت است از علاقه به آزار رساندن ديگران به صورت جسمي، رواني
و جنسي، طوري که اين آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود.
مي‌ توانيد مثال‌هايي را در اين مورد بيان کنيد؟


در روابط روزمره در اجتماع به خصوص اداره‌ ها، ميهماني‌ ها و حتي مجامع علمي به افرادي برخورد مي ‌کنيم که از تحقير، تمسخر و کنايه زدن ديگران لذت مي ‌برند ، مثلا شوهري که در حضور ميهمانان همسر خود را شماتت و تحقير مي ‌کند، يا پدري که فرزندش را در جمع سرزنش مي کند، يا رئيسي که از آزار روحي کارمندان زيردست خود لذت مي‌ برد و يا معلمي که عادت به ناچيز شمردن و تحقير شديد دانش‌آموزان خود دارد.


آيا صرف تحقير ديگران ساديسم است؟


خير، همان‌گونه که در تعريف ساديسم ذکر شد، اين عمل(آزار جسمي، رواني و جنسي ديگران) بايد موجب ارضاي روحي و لذت و آرامش خود فرد شود.
اين افراد در روابط زناشويي، همسر خود را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار داده و احساس لذت مي ‌کنند.


چه عواملي موجب پيدايش اين ويژگي در شخصيت انساني مي‌ شود؟


هنوز علت کاملا مشخصي براي ديگرآزاري مشخص نشده است و اطلاعات کمي در مورد زمينه‌هاي ژنتيکي يا خانوادگي افراد مبتلا وجود دارد.


اين مشکل از چه سني شروع مي ‌شود؟


در دوران نوجواني و اوايل بزرگسالي خود را نشان مي ‌دهد و هيچ ‌گونه ارتباطي با سوء مصرف داروها، بيماري‌ هاي جسمي يا ضربه مغزي قبلي ندارد.


چه تفاوتي بين ساديسم و اختلال شخصيت ضد اجتماعي وجود دارد؟


در اختلال شخصيت ضد اجتماعي، فرد آزاررسان، به دليل لذت بردن ديگران را آزار نمي ‌دهد، ولي فرد مبتلا به ساديسم از آزار دادن و صدمه زدن به ديگران، احساس لذت مي ‌کند.


اين اختلال قابل درمان است يا خير؟


روان‌ درماني تحليلي و رفتاردرماني تا حدودي موثر هستند. ملاک‌ هاي شخصيتي از قبيل مکانيسم ‌هاي کپي ‌برداري، باورها و ويژگي ‌هاي رفتاري مدت زمان طولاني براي تثبيت شدن نياز دارند و به کندي تغيير مي ‌کنند.
رفتارهايي از قبيل بي‌ توجهي، گوشه‌ گيري و پايين بودن اعتماد به نفس در ايشان با چند ماه درمان، قابل تغيير هستند. شرکت در گروه‌ هاي خود ياري و همچنين خانواده درماني نيز مي‌ توانند موجب تغيير در رفتارهاي فرد شوند.
کاهش استرس‌هاي محيطي مي ‌تواند موجب کاهش اضطراب يا افسردگي در مبتلايان شود.
داروها اثر محدودي دارند و در عين حال که مي ‌توانند سوء مصرف شوند و يا در اقدام به خود کشي استفاده شوند، اضطراب و افسردگي ايجاد شده را درمان مي‌ کنند.


اين اختلال چه عوارضي را به دنبال خواهد داشت؟


همانند ساير اختلالات روان‌ پزشکي، به مرور موجب کاهش عمل کرد شغلي و اجتماعي فرد مي ‌شود ، نزديکان و يا همکاران وي، از او کناره ‌گيري مي‌ کنند و در مواردي که آزارهاي جنسي يا جسمي شديد باشد، مشکلات قانوني نيز پيدا خواهند کرد.

یک حکایت انگلیسی و اهمیت مشورت!

ساختمان كتابخانه انگلستان قديمي بود و تعمير آن نيز فايده اي نداشت. قرار بر اين شد كتابخانه جديدي ساخته شود. اما وقتي ساخت بنا به پايان رسيد، كارمندان كتابخانه براي انتقال ميليون ها جلد كتاب دچار مشكلات ديگر شدند.

يك شركت انتقال اثاثيه از دفتر كتابخانه خواست كه براي اين كار سه ميليون و پانصد هزار پوند بپردازد تا اين كار را انجام دهد. اما به دليل فقدان سرمايه كافي، اين درخواست از سوي كتابخانه رد شد. فصل باراني شدن فرا رسيد. اگر كتابها بزودي منتقل نمي شد خسارات سنگين فرهنگي و مادي متوجه كتابخانه مي گرديد. رييس كتابخانه بيشتر نگران شد و بيمار گرديد.

روزي، كارمند جواني از دفتر رييس كتابخانه عبور كرد. با ديدن صورت سفيد و رنگ پريده رييس، بسيار تعجب كرد و از او پرسيد كه چرا اينقدر ناراحت است.

رييس كتابخانه مشكل كتابخانه را براي كارمند جوان تشريح كرد، اما برخلاف توقع وي، جوان پاسخ داد: سعي مي كنم مساله را حل كنم. روز ديگر،

در همه شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها آگهي منتشر شد به اين مضمون: همه شهروندان مي توانند به رايگان و بدون محدوديت كتابهاي كتابخانه انگلستان را امانت بگيرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشاني زير تحويل دهند.

 

              
السلام علیک یا ابا عبدالله (ع)
                        
                                                   به نام خدا
 از بودن خسته ام. از درک واژه ی حیات ناتوانم.در اندوه خویش غرق شده ام .سرشار از تکرارم در این سکون زندگی. سر گردان وبی پناه بر روی دایره ی کم رنگ خلقت درجا میزنم . به نگاه آفتاب مشکوکم چرا که روزی  بی رحما نه بر خورشید عالم تا ب خیره شده بود. از زلالی وصداقت آ ب بی زارم چرا که به شفافی نگاه عباس رحم نکرد.خدایا صبورا مهربانا چهل روز است که از عاشورا میگذرد قلب جها ن دیگر نای تپیدن ندارد. پس غیرت آسمان کجا رفته؟ زمین چقدر گستاخانه هنوز به زندگی ادامه میدهد. یک اربعین از اوج نامردی میگذرد. یک اربعین است که سر امام مظلومیت بر نیزه رفت و آسمان دیده و زمین تاب آورده. در سکوت وهم انگیز خیال بغض دلم میشکند گریه امان نگاهم را بریده است. قلبم در سینه پرپر میزند و مظلومیت عباس و اقتدار علی اصغر را آه میکشد. خداوندا اینک باز اربعین حسین آمده است. باز عرق شرم پیشانی انسانیت را نمناک کرده است . باز بشر از وجود خویش خجالت زده میشود. و باز مثل همیشه امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی  نگاه بخشایشگر خویش را بر بشر میتاباند و بر حاجات ما آمین میگوید. دلم دیگر از داغ علی اصغر مرده است حالا چگونه این دل میتواند در تولد دوباره زمین لبخند بزند؟ کدام تولد؟ کدام زندگی؟ کدام امید ؟ اصلا مگر میشود بعد از حسین به زندگی ادامه داد؟ نه نمیشود............ زندگی ما بعد از حسین عین محکومیت است. ای کاش از خجالت آب میشدیم تا هیچ گاه روی سیاه ما بر نگاه مادرش زهرا نیفتد. آخر هیچ جای دنیا این رسم امانت داری نیست. هیچ جای جهان این رسم اربا ب و بندگی نیست. بیایید به تمام دنیا فخر بفروشیم برای داشتن چنین اربابی . بیایید آن طور که باید لطفش را پاس داریم و حرمتش را نگاه داریم .

یک تست ساده وجذاب


سوال اول:


شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:


ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است


ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.


حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟


سوال دوم:


در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.
چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)


سوال سوم:


با لاخره شما به خانه او مي رسيد .


يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.شما مي توانيد از آنها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.حالا چكار مي كنيد؟


سوال چهارم:


شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي آنجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟


سوال پنجم:


شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟


سوال اخر:

وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟

ادامه نوشته

الماس درون

 

می گویند کشاورزی افریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسرو فرزندانش داشت.یک روز شنیدکه دربخشی ازافریقا معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند،با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند
او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود ، تصمیم گرفت برای کشف معدنی الماس به آنجا برود. بنابر این زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد .
او به مدت ده سال افریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت به دنبال بی پولی ، تنهایی و یاس و نومیدی خود را در اقیانوس غرق می کند .
اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود ، روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه می گذشت ، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت . او سنگ را برداشت و به نزد جواهر سازی برد . مرد جواهر ساز با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد.
مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند.
مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند ، برای کشف الماس تمام افریقا را زیر پا گذاشته بود ، حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد !

در وجود هر یک از ما معدنی از الماس وجود دارد که نیاز به صیقل دارد ؛ معمولا آنچه که می خواهیم ، هر آنچه آرزوی رسیدن به آن را داریم و بالاخره تحقق همه ی آرزوهایمان در اطرافمان قرار دارد ، اما افسوس که متوجه ی آن نمی شویم .

 

 

سخنان حکیمانه

جبران خلیل جبران : طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد ؟
جبران خلیل جبران : چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می

شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما ) .
کریستین : برای ازدواج کردن، بیش از جنگ رفتن، شجاعت لازم است.
بزرگمهر : چون به کسی اجازه دادی که در حضورتو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش را به پایان برد
ارد بزرگ : برای آنکه به پایین پرتاب نشویی ، دست گیر آدمیان شو .
فردریش نیچه :جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد.
آلن لاکین : برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید.
ارد بزرگ : برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن .
هنری ترو : از این نکته مشوق تر نمی توان که بشر دارای دارای قدرت انکار ناپذیری است که می تواند با یک مجاهدت آزادی زندگی خود را اعتلا دهد اگر کسی در جهت رویا و تخیل های خویش راه برود و کوشش کند و آن

زندگانی ای را که در عالم خیال برای خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقیتی که در لحظه های عادی غیر منتظره است مواجه خواهد شد.
ارد بزرگ : برای آنکه فربه شوی ، نخست با خود یکی شو .
بزرگمهر : باید پیوسته به پروردگار بی همتا رو آوریم ، در هر کاری او را بینا دانیم و باور کنیم که روزی ده مختار اوست .
جبران خلیل جبران : انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد .
اُرد بزرگ : اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است.
پلورک :هرگز نباید چیزی را که نمی توانید بهتر از آن را جایگزینش سازید از بین ببرید .
پی یرژانه : اگر عینک عادت ندارید عینک تجربه را به چشم بزنید و اگر عینک عادت دارید روی آن باز هم عینک تجربه را به چشم بزنید .
یانگ : آدمی برای شک کردن آفریده نشده ، برای پرسیدن آفریده شده .
اُرد بزرگ : اگر آماده نباشیم بهترین بخت ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست کمتر به پیروزی خواهد رسید ، آمادگی یعنی بروز بودن داشته ها و دانش بیشتر در هر پیشه و کاری .
فوربس : کسی به حساب می آید که دیگران را به حساب بیاورد.
اُرد بزرگ : اگر دربند اکنونتان باشید نمی توانید گامی بسوی پیروزی بردارد .
فردریش نیچه :با رنج عمیق درون ، آدمی از دیگران جدا می شود و والا می گردد.
فن لوبرتیس : وقتی با انگشت به کسی اشاره می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان بر گشته اند .
ارد بزرگ : اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی .
بزرگمهر : به بسیار گفتن آبروی خود مبر .
فردریک رایش اول : امر سیاست در ایجاد فرصت نیست , بلکه از فرصت اسفاده کردن است
فردریش نیچه :آسودگی مادر هر روانشناسی است. آنگاه آیا هر روانشناسی تباهی است؟
ارد بزرگ : اگر دیگران را با زیباترین منشها بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم .
فرانسوا کوپه : گریه در روزهای مصیبت ، چون باران در صحرای سوزان سبب ادامه زندگی می گردد .

کودکان طلاق

پدرت خیلی آدم بدی است .!

 مامانت اصلاً  مادر خوبی نیست ! 

در بسیاری از خانوادها که جدائی پیش می آید یکی از والدین فرزندان را علیه طرف دیگر تحت تاثیر قرار می دهد .

این تاثیر منفی تقریباً حالت شتشوی مغزی را پیدا می کند ، به حدی که خود کودک دیگر مایل نیست  پدر یا مادر ش را ببیند .

روانشناسان از عواقب روانی بعدی این رفتارها روی کودکان هشدار می دهند. در واقع غریبه شدن با یکی از والدین اثرات نا خوشایندی روی شخصیت روانی کودکان دارد .

ادامه نوشته

ما با قضاوتی که انجام می دهیم در واقع خود را معرفی می کنیم

وظیفه تعهدی است که اجتماع بر گردن افراد می گذارد

«ویکتور هوگو»

مطالب این پست مربوط است به سخنان ناگفته ی سردبیر سابق انجمن روان شناسی (آقای عظیمی). و ما وبلاگی ها تصمیم داریم به مدت یک هفته این وبلاگ را بروز نکنیم تا همه با دقت این پست را خوانده و اظهارنظرهای منصفانه ی خودشان را ضمیمه ی این پست کنند.

با سپاس فراوان

مسئول وبلاگ انجمن

با عرض سلام خدمت تمامي دوستان كه با حضور گرمشون صفايي به اين وب دادند اميدوارم با موفقيت امتحان ها رو پشت سر گذاشته باشيد.

. انتقادات و صحبتاتون رو راجع به انجمن و انتخابات رو خوندم حالا براي اينكه مقداري از سوء تفاهم ها كم بشه ميخوام چند تا نكته در مورد نحوه برگذاري انتخابات و حال و هواي انجمن و فرهنگي دانشگاه به طور دوستانه دوستانه خدمتتون عرض كنم.

اول در مورد انتخابات :

بنده هم از نحوه برگذاري انتخابات نه تنها راضي نيستم بلكه چنين نحوه برگذاري را قبول ندارم و البته اين بدان منظور نيست كه با انتخاب افراد فعلي مشكلي دارم يا قبولشان ندارم چرا كه همه كانديدا صلاحيت داشتند فقط به خاطر محدوديت در تعداد افراد شوراي دبيران اين وسط يكي دو نفر نمي تونن در پستي رسما خدمت كنن (ولي مي تونن فعال ترين عضو هم باشن)

و اما زمان نامناسب انتخابات :

به دلايلي انجمن هيچ راهي براي به تعويق انداختن انتخابات به روزهاي ترم جديد نداشت ، بنده به مسئولين فرهنگي عرض كردم كه اين زمان نه روز مناسبي است نه بچه ها كلاسي دارند، و از طرفي ايام امتحانات نزديك است و دانشگاه خلوت و از آنجايي كه دانشگاه تمايلي براي وجود انجمني ندارد (گفته يكي از مسئولين فرهنگي!!!) تنها اين جواب را شنيدم : يا برگذاري انتخابات يا كنسل شدن انجمن !!! و بماند تا دوروز مانده به انتخابات هنوز صلاحيت كانديداها تاييد نشده بود و اين از وظايف خود فرهنگي بود كه از يك هفته قبل انجام دهد تا حد اقل تبليغي مختصر انجام شود و خود مجبور به انجام آنها شدم و تاييد ها را از حراست و آموزش گرفتم خلاصه همه چيز دست به دست هم داده شد تا انجمن يه جوري كله پا بشه ولي با 57 راي دوستان تعجب فرهنگي برانگيخته شد .

تا اينجا اميدوارم كه ديگه بي خيال بحث كردن در مورد اين انتخابات بي اصول شده باشيد .

حالا بريم سراغ آقاي ابرقويي :

 بعضي از دوستان اين آقا رو نمي شناسن بعضي ها غريبه خطابش مي كنن بعضي ها به خاطر ترم اول يا دومش باهاش مشكل دارن كه البته از شما بعيده با شمارش ترم ها توانايي هاي يك شخص رو بسنجيد با شناختي كه از سابقه كاري ايشون دارم ( در زمينه مديريت)، ايشون اگر ترم دوم روانشناسي هستند در عوض ترم آخر مسئوليت پذيري وروابط اجتمایی و همين طور اخلاق و تواضع هستند که اینا تمام چیزیه که لازمه و چه بسيار خانمها و آقايون كه از ايشون ترمها بالاتر و به مراتب از لحاظ توانايي مسئوليت پذيري و روابط اجتماعي پايين تر هستند.

 و شما دوست عزيز كه اين آقا رو با حرفهايي كه زده نامگذاري مي كني !!!

بگو چرا به خون اين هلاكي

اينكه نه مدعي داره نه شاكي

نه مال اين نه مال اونو برده

فقط رتبه اولو آقا اورده

آدم خوبيه هواشو داشتم

تو انجمن يه راي براش گذاشتم

 

تازه كي گفته ايشون دبيره؟!!

اولا هنوز دبير انتخاب نشده. ثانيا دليل نميشه هركي رتبه اولو بياره دبير بشه. ثالثا ايشون به خاطر شرايط كاري كه دارن و از آنجايي كه هشتاد درصد كارهاي دبيري در ساعات اداري انجام ميشه اصلا نمي تونن اين سمت رو عهده دار بشن

پس از كجا ميگيد اين حرفو

در بيارين كله زير برفو

عيبي نداره...................

بعضي شما شركت نكرده باختين

نشستين و دبير جعلي ساختين

راستي قراربود از حال و هواي انجمن و فرهنگي دانشگاه بگم.

اول فكر مي كردم انجمن يعني:

يه جو بسيار متحد و هماهنگ بين تمام اعضاء

يه اتاق با يه فايل و كامپيوتر

يه بورد توي سالن و كنارش صندوق پيشنهادات

و  راه هاي پر پيچ و خم اداري ولي هموار

ولي وقتي كه وارد ميدون شدم:

-         تا ترم سومي كه دبير بودم انجمن بورد نداشت بارها به فرهنگي و همين طور در جلساتي كه با رئيس داشتيم درخواستشو دادم ولي مي گفتند كمبود بورد داريم و انجمن زياد فعلا نمي تونيم تقسيم كنيم تا تعدادشون اضافه نشن آخه همه انجمن ها توقع دارن ، گفتم خودم يكي ميسازم فقط جاشو بهم بدين ................. ولي جاشم ندادن !!!

-         يه صندوق نظرات و پيشنهادات اجازه ندادن تا همين الان انجمن داشته باشه. علت نامشخص. شايد نگران اينن نامه هاي سياسي توش بره يا از همه بدتر و وحشتناك تر و هول انگيز تر نامه هاي دوست دختر بازي شايدم دوست پسر بازي!!!!

همين ميشه كه يه سري از انتقادات رو باید از گوشه هاي وب پيدا كرد ويا سر زبون بعضي از بچه ها اونم بعد از يك كلاغ چل كلاغ شدنش شنيد

تازه وقتي بنده برگه اي رو درون بورد نصب مي كنم كه لطف كنيد انتقادات و پيشنهاداتتون رو بهم برسونين اندک دوستانی لطف مي كنن ميان خود متن برگه رو نقد مي كنن نه انجمن رو!!! و اين البته از كرامات نقادان است .

-         اتاق انجمن رو كه اين ترم لطف كردن يه سيستم توش گذاشتن كه اولش فايل هم نداشت براي استفاده ازش قانونش اينه. هر انجمني كه فعاليت گروهيش بيشتر باشه بيشتر هم مي تونه ازش استفاده كنه و با ساعت هاي مورد نظر خودش، كه بعضا پيش مياد ساعت هاي انتخابي مورد استفاده بعضي از انجمن ها نيست حالا به خاطر ساعت كلاس های بچه ها يا چيز هاي ديگر..... و تشكر مي كنم از دوستان كه راهكار براي گرفتن اتاق و ملاقات از فرهنگي رو ارائه دادن !!!

-         تعدادي از برنامه هاي ارائه شده به شوراي فرهنگي براي بار سوم بدون هيچ دليلي و هيچ شخص پاسخگو رد شدند

-         كارگاه مهارت هاي مطالعه

-         كارگاه روش تحقيق

-         اردو هاي خارج از شهري

-         و ....

-         دبير انجمن و اعضاي مسئول مجاز نمي باشند شماره تلفن خود را در روي بورد انجمن نصب كنند علت گفته شده احتمال سوء استفاده و مزاحمت از طرف افراد بيكار!!!....... همينه كه كشورمون از بعضي لحاظ ها عقب مي افته چون بعضي از افكارهاش هنوز سوء نيت نسبت به وسائل ارتباطي دارن و تو شماره تلفن موندن... نمي دونم چرا براي خانمي  كه خودش شمارشو ميخواد بذاره كاسه داغ تر ازآش ميشن.

-         دبير انجمن اگر تماسهاي تلفني مربوط به امور انجمن را بخواهد از داخل فرهنگي انجام دهد براي هر تماس بايد اجازه بگيرد و براي هر برگ كپي (كه سهميه بنديش بماند) كه البته براي شرمنده نشدن از خدمات بي منت ترجيح داديم كه اكثر تماسها و كپي ها از هزينه شخصي انجام شود.

-         براي برگذاري جلسات كنفرانس كه به تاييد شوراي فرهنگي رسيده هر هفته هم مجددا بايد به سمع و بصر مسئولين فرهنگي براي دادن مجوز دوم و گرفتن كلاس برسد و هر هفته سرو كله زدن با مسئولين فرهنگي و‌آموزش.... در خصوص برنامه تاييد شده!!!

-         چهار سميناري كه در اين چند ترم اخير برگذار شد بدون پيش پرداخت دانشگاه و با هزينه شخصي انجام شد و هزينه آنها در ترم بعد آن هم بعد از گذشتن از صرف هزينه هايي كه در قالب فاكتور نمي گنجد پرداخت میشن .

-         عدم امتياز براي بچه هاي انجمني : البته بعد ازپيگيري هاي فراوان لفظي و دادن دو درخواست كتبي به شوراي فرهنگی ، كه حداقل تفاوت يا تشويقي براي اعضاء قرار بگيرد تا هم ترغيبي براي شركت در فعاليت هاي انجمن بشود (فعاليت هايي كه شايد براي بعضي ها جز زحمت تجريه خاصي به همراه ندارد) و هم خسته نباشيدي باشد براي اعضاء ولي دريغ از حتي يك بن كتاب !!!

-         هنوز وحدت كامل بين گروه هاي انجمن بنده نديده ام هرچند كه در داخل گروه ها روابط خوبي دارند ولي كجاست آن يكپارچگي بين تمام اعضاء كه بارها گفتم بايد باشه. انجمن هم نه هزينه اي به كسي ميده كه در قبالش بخواد چيزي رو به اون صورت اجبار كنه نه امتياز خاصي ميده كه منجربه تشويق بشه  و فكر نمي كنم انجمني كه بر پايه ي همكاري دوستانه و حس خود جوش برپا ميشه نيازي به اجبار و تشويق خاصي داشته باشه ولي متاسفانه به علت قهر هاي بچه گانه عده بسيار بسيار قليلي و حجب وحياي افراطي بعضي از دختر خانم ها و آقا پسر ها مانع از اين وحدت شده .

-         عده ي بسيار كمي از دوستان بعد از عهده دار شدن مسئوليت در انجمن در وسط هاي كار آن را به دلايل معقول و غير معقول آن مسئوليت را راها كرده و دبير ماند و برنامه هاي نميه تمام و به عبارتي اتلاف انرژي و زمان .

-         اين ميون جناب سيگموند كه لطفشون مدام شامل حال ما ميشه خدمتشون عرض كنم اين ترم فقط يك سمينار اونم با كمك هلال نبوده مثل اينكه يادشون رفته سميناري به نام مولانا هم برگذار شده نكنه ميخوان بگن سمينار حتما بايد تو سالن باشه نه تو كلاس تا اسمش بشه سمينار. مي دونيد براي برگذاري سمينار مولانا بنده خواهش هايي كردم از فرهنگي كه براي سه سمنيار قبلي اصلا نكردم و تعهد دادم كه مسائل سياسي از مولانا مطرح نشه و به خاطر عشقي كه به برگذاري اين سمينار داشتم هيچ هزينه اي از دانشگاه نگرفتم و ندادند و هزينه تبليغات و حق الزحمه استاد رو شخصا پرداخت كردم .

-         اما بازديد ها : بعد از سومين بار كه درخواست بازديد از مراكز بهزيستي و توانبخشي داخل قم هر دو هفته يك بار، اونم بدون هزينه از طرف شوراي فرهنگي رد شد!!! جواب دادن شما مي تونين ترمی يك بازديد داشته باشيد و هزينه اش را هم مي دهيم. يعني اگر فقط سيصد دانشجوي روانشناسي كه مايل به شركت در بازديد باشند بخوان فقط از يك مركز داخل استان ديدن كنن به علت محدوديت در پذيرش بازديد كنندگان حدود 15 ترم طول مي كشد!!!!  خوشبختانه اين برنامه بازديد هر دو هفته يك بار با ضرب و لطف به تصويب رسيد ولي متاسفانه ترم تمام شد !! (تصويب نزديك به ايام امتحانات) و بدتر از همه همين برنامه تصويب شده دوباره بايد براي شوراي فرهنگي در ترم جديد ارسال شود و منتظر جواب تاييدش باشيم نمي دونم هر لقمه براي چي بايد دور سر گردانيده شود و آيا چند بار؟!!!

-         بعضي ها سراغ درخت انجمن رو مي گيرن البته خودم هم درختي در بيرون نديدم بعد از برگذاري:

·        سمينار سوء مصرف مواد (ترم دوم دبيري)

·        سمينار مهارت هاي مطالعه (ترم سوم دبيري)

·        سمينار مهارت هاي بهتر زيستن (ترم چهارم دبيري)

·        سمينار راه هاي اميدواري با مولانا (ترم چهارم دبيري)

·        و البته ترم اول صرف گردآوري اعضاء و تنظيم اساسنامه انجمن شد.

·        چند بازديد ازمراكز استان.

·        كارگاه تحليل نقاشي استاد درياني .

·        كارگاه تست هاي روانشناسي استاد احساني .

·        كارگاه مهارت هاي زندگي استاد صحت .

·        برگذاري جلسات هفتگي كنفرانس .

·        يكي دوتا نشريه چاپ و در دست چاپ

·        برپايي همين وبلاگ

آره منم درختي در بيرون نديدم ولي تو اين مدت دبيري درختي با شاخ و برگ هاي فراوان از تجربه درونم و همینطور درون اعضای فعال ريشه كرد..........

-         برخورد مسئولين در پايان مسئوليتم:

از مسئولين فرهنگي انتظار اينو داشتم كه از بنده بپرسن آقا عظيمي شما تو اين مدت براي انجمن چه كاري انجام داديد و چه كاري رو ميخواستيد انجام بديد و نشد. و يا چه كار نكرديد كه بايد انجام بشه و به چه شكل. ولي فقط با يك خسته نباشيد همه چيز به پايان رسيد ، اینه پیگیری های کارشناسانه  در مورد زیر مجموعه هاشون ؟؟!!

-         و بسياري درد دلهايي كه به علت سوء برداشت هاي احتمالي مسئولين و دوستان بنده از ذكر آنها خودداري مي كنم حالا خودتون قضاوت كنيد ماها كه اولويت اولمون تو دانشگاه تحصيله و هيچ حقوقي براي فعاليت هامون نمي گيريم با اين همه تحويل گرفتن ها!!! و راه ناهموار كردن ها چقدر انگيزه فعاليت غير از اينها برامون باقي مي مونه؟  

و دوستاني كه بيرون گود نشستن و ميگن لنگش كن اگه ذره اي از  غبار اين گود بر حلقشون مي نشست مطمئنا تجديد نظري در انتقاداتشون مي كردن .

-         به هر حال تا اونجايي كه توانستم از انجام وظايفي كه بر دوشم بود دريغ نكردم و از تمامي دوستاني كه بنده را در به انجام رسيدن فعاليت ها ياري كردند كمال تشكر را دارم

-          به اميد موفقيت روز افزون شما و انجمن

           خدا نگهدار..............

جملاتي ديگر از دكتر علي شريعتي

شناخت
حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و دردبیگانگی و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است.

انسان
انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است.


مثنوی
احساس می کنم در این مثنوی بزرگ طبیعت مصرع هایی ناتمامیم . بودنمان انتظار یک بیت شدن .


خدا
خداوندا من با تما م کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری


اندیشه
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری .


پشتکار
برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند


چهره دل
هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم


عقل
خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟


دنیا رو نگه دارید
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !



زنده بودن
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت


حسین
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.


حقیقت
انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد


معنای زندگی
زندگی چیست ؟ نان . آزادی . فرهنگ . ایمان و دوست داشتن


خوشبختی
برای خوش بخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن.

آزمون آدمک ( گودیناف)

تست هوش ( سن اجرا: از 3 تا 13 سال)

آزمون ترسیم آدمک یکی از آسانترین ، عملی ترین وجهانی ترین آزمونهای تصویری است. این آزمون به وسیله عده زیادی کد گذاری شده است که مهمترین آنها کار خانم آمریکائی فلورانس گودینافFlorence Goodenoughاست که در سال 1920 در ایالت نیوجرسی آمریکا روی چهار هزار کودک آنرا آزمایش نمود . در فرانسه نیز دکتر فایFay در این زمینه کار کرده است.


هدف:

مهمترین هدف آزمون ، تعیین درجه هوشمندی سن عقلی و بهره هوشی کودک است . همچنین این آزمون را زمانی  به کار می بریم که آزمونهای هوشی دیگر مقدور نیست و می خواهیم هر چه سریعتر درباره درجه هوشی کودک به نتیجه برسیم . علاوه بر این ، اطفالی که زبان نمی دانند و قادر به سخن گفتن نیستند بهترین ابزار سنجش این آزمون می باشند.


دستور اجرا:

اجرای آزمون ساده است . به کودک گفته می شود:" یک آدم ترسیم کن  و هر چه می توانی آنرا زیبا و خوب بکِش " ، اضافه می نمائیم زمان این کار هر چقدر طول بکشد اشکالی ندارد.

نکاتی که در عمل و ارزیابی باید رعایت کرد:

1. برای ترسیم بهتراست یک مداد سیاه  یا یک خودکار راحت و روان دراختیار کودک بگذاریم . با مداد رنگی به دشواری می توان رسم کرد و اجزاء را تشخیص داد.

2.   اگر نقاشی با مداد رنگی کشیده شود ، شرایط دیگری برای ارزیابی لازم است که باید رعایت شود.

3.   کاغذ برای رسم نقاشی کودک باید حداقل 30 × 21  باشد.

4.   اجازه بدهید کودک چند تصویر بکشد ، سپس  بهترین و کاملترین را برای نمره گذاری انتخاب کنید.

5. اگر نتایج چند بار کشیدن آدمک با یکدیگر فرق داشت نشان ناراحتی های دیگری در کودک است که باید به متخصص مسائل روانی یا روان درمانی مراجعه کرد.


ادامه نوشته