ارزش های اشتباهی

 

در این پست می خواهیم در مورد افرادی حرف بزنیم که دچار نوعی اختلال ارزشی در رفتار هستند .

ابتدا

بارزترین ویژگی بیماران مبتلا به اختلال ارزشی:

1)      کمتر لبخند می زنند.

2)      به مقررات بیش از حد پایبندند و اعتقاد دارند قوانین تحت هیچ شرایطی تغییر نمی کند(یک نسخه برای تمام بیماری ها پیچیدن)

3)      با فرد مخالف عقایدشان به شدت و تندی برخورد می کنند.

4)      بسیار اهل انتقادند (البته فقط انتقاد از دیگران)

5)      به وجود کوچکترین مشکل رفتاری در وجودشان بی اعتقادند.

6)      کمتر اهل گردش و تفریح هستند.

7)      همیشه در حال قضاوت اخلاقی در مورد افراد هستند. حتی مسائل علمی را با معیار اخلاقی می سنجند (معیار اخلاقی مورد پذیرش خودشان)

8)      کاملا غیر قابل نفوذند و امکان ایجاد تغییر در این افراد تقریبا خنثی است.

9)      حتی اگر تصمیم به تغییر رفتار بگیرند تردید زیادی به خرج می دهند و اصرار دارند کسی متوجه این تغییر (نیاز به تغییر) در وجودشان نشود.

10)  به شدت تنها هستند، هیچ دوست نزدیکی ندارند.

11)  بدون کمک واژه ی خوب و بد قادر به اظهار نظر نیستند.

12)  اگر مرتکب خطای اخلاقی آشکاری شوند شدت آن به قدری است که همگان را متعجب خواهد ساخت و این احتمالاً به علت فشار زیادی است که در طول زندگی تحمل کرده اند.

13)  دائما در حال مراقبه هستند. و معمولا از اصولی دفاع می کنند که اعتقاد به این اصول را برای خود اجبار می دانند.

14)  خود را دوست ندارند.

15)  از دیدن انسان های شاد عصبانی شده و آن ها را بی اخلاق، جِلف و سبک سر می خوانند.

16)  به شعاع بی نهایت قضاویت هایشان را به اطرافیان موافقان و مخالفان خود تعمیم می دهند.

17)  شیوع این اختلال در کشورهای جهان سوم بیشتر است.

18)  افرادی که ما در جامعه آن ها را خشک مقدّس می نامیم از بیماران مبتلا به اختلال ارزشی هستند.

19)  جهان و هر چه در آن است یا خوب خوب است یا بد بد حد وسط وجود ندارد.

20)  بیماری ارزشی تا حد زیادی حاصل کج فهمی و بدفهمی مذهب و آیین خداوندی است.

21)  بیماری روان ارزش همان افراط است؛ افراط نه تفریط در مورد ارزش های شخص مفهوم پیدا می کند و تفریط نه افراط شیوه ی مقبول این افراد در مقابله با دیگران مخالف خود!

البته ریاکاران در عبادات و مناسک دینی جز این افراد به حساب نمی آیند چون افراد مبتلا به اختلال ارزشی قصد فریب کسی را ندارند و تنها جبر خیالی که آن ها را گرفته وادارشان می سازد این گونه باشند.

 

ساده ترین و به نظر نویسنده ی این مقاله مناسب ترین نظریه برای تبیین و تفسیر شخصیت افراد مبتلا به اختلال ارزشی نظریه های شخصیتی جرج کِلی است چون در این صورت راحت تر به نتیجه می رسیم.

چنان که همه ما آگاهی داریم هر فردی دارای سازه های شخصیتی متفاوتی است(طبق نظریه کِلی) که جهان پیرامون (بیرون) را به وسیله ی آن سازه ها تفسیر می کند. به کمک این سازه هاست که ما در مقابل افعال در حال رویداد اطراف خود واکنش نشان می دهیم، و این که در رویدادی یکسان، واکنش افراد مختلف، متفاوت است به دلیل تفاوت در همین سازه هاست.

چون به تعداد افراد سازه ساخته می شود!

افراد مبتلا به اختلال مذکور دارای سازه های شخصیتی بسیار محکم و غیر قابل تغییرند، این افراد هیچ گونه تمایلی به تغییر سازه های شخصیتی خود نداشته و تمام کسانی را که خواسته یا ناخواسته و با روش های دوستانه یا غیر آن در تلاش برای تغییر سازه های ایشان بر می آیند، به شدت طرد می کنند.

این افراد که قالب شخصیتی سرکوبگر دارند سازه های خود را به صورت تحمیلی دریافت کرده اند هر چند همیشه این تحمیل از سوی جهان خارج نیست بعضی اوقات دیده می شود که این افراد بیشترین تحمیل در پذیرش سازه ها را خود بر خود دارند. این افراد هرگونه تصوری که منجر به تردید در مورد سازه هایشان شود را به شدت نفی می کنند و بسیاری از آنان تا لحظه ی مرگ مصرانه بر بی نیازی خود بر تغییر، تاکید می کنند.

سازه های این افراد از آن جا که بدون خواست و دخالت فرد شکل گرفته باعث ایجاد نوعی احساس نفرت به تمام اشخاص با سازه های آزادانه اشان می شود. شاید بتوان گفت مکانیزم دفاعی آن ها به صورت برون فکنی انزجار به جهان خارج مطرح می شود. هر چند که خانواده نقش بسیار موثری در تحمیلی کردن ارزش ها (ارزش هایی که اگر به درستی معرفی شوند باعث سازندگی های بسیاری در زندگی فرد و اجتماع او می شوند) دارند در جهان امروز بخشی از این نقش بزرگ را می توان بر دوش رسانه ها گذاشت.

این افراد از آن جا که بدون شناخت، مجموعه ای از ارزش ها را پذیرفته اند قادر به اثبات حقانیت خود نیستند و این موضوع باعث سوء استفاده افراد دیگر برای تضعیف اعتماد به نفس در آنان می شود، این افراد معمولاً هنگام بحث برای اثبات ارزش هایشان عصبی هستند، داد و بیداد می کنند، به توهین و تحقیر مخالفان می پردازند که این خود گواه ضعف این بیماران است.

و یادآوری این نکته خالی از لطف نخواهد بود که بعضا این افراد بسیار خطرناک می شوند، این افراد مستعد خیانت کردن هستند، و برای نابودی افراد مخالف ارزش هایشان به هر حربه ای متوسل می شوند.

غالب افراد مبتلا به اختلال ارزشی دیگرانِ مخالف عقاید خود را موجودات پلید، بد و کافر می پندارند. و ترجیح می دهند با صدور یک حکم کلی خود را از زحمت و دردسر تغییر رها سازند.

جهان برای بیماران دچار اختلال ارزشی بسیار ساده است همه چیز یا خوب است یا بد، برای آن ها حد وسط تعریف نشده است. و اصولاً مسئله ای که نتوان آن را مطلقاً خوب یا مطلقاً بد نامید هرگز در جهان پدید نیامده است.

مشکل دیگر این بیماران این است که شرایط هر چقدر هم متغیر باشند آن ها از ثبات باورنکردنی اشان در حفظ برچسب خوب/بد روی پدیده ها برخوردارند.

واکنش بیماران ارزشی نسبت به سرکوب مطلقاً مثبت است و به نوعی شخصیت ماکیاولی هم دچار هستند «هدف وسیله را توجیه می کند» برای سرکوب مخالفان مجاز به استفاده از هر گونه وسیله هستند و کار غیراخلاقی در برابر مخالفان از نظر ایشان کاملاً اخلاقی است چون افراد مبتلا به این اختلال مخالفان خود را به عنوان انسان دارای حقوق به رسمیت نمی شناسند.

این بیماران میانه ی خوشی با آزادی ندارند و ترجیح می دهند همیشه کنترل شوند، البته به خاطر ساختار خاص شخصیت شان قادر به کنترل دیگران نیستند، مخالفت می کنند، سرکوب می کنند، اما توانایی مدیریت ندارند.

 با هر قانون محدود کننده ای موافقند، و علت همه ی مشکلات را دادن آزادی و اختیار می دانند.

معمولا این افراد در قدم اول با اطرافیان رابطه ی چندان خوبی ندارند، والدین و اطرافیان کنترل زیادی روی آن ها دارند، بر شخصیت خوب داشتن آن ها تاکید زیادی می شود. و کودک با بی میلی و انزجار قالب شخصیت خوب به خود می گیرد و از همین جاست که وقتی بزرگ شد در قضاوت هایش دچار اشتباه می شود، قادر به چشم پوشی از خطای دیگران نیست، خواستار اشدّ مجازات برای فرد خطاکار است، و البته او دچار نوعی بی اعتمادی پایدار نسبت به افراد است.

این افراد خصوصیات جامعه ستیز دارند و هر چه تعداد این افراد در جامعه ی بیشتر باشد قدرت آسیب رسانندگی آن ها بیشتر است و اگر این افراد در زندگی به موقعیت های مهم تر اجتماعی دسترسی پیدا کنند خطرناک تر خواهند شد چون از قدرتی که دارند برای تحمیل عقایدشان حتما استفاده خواهند کرد.

اگر کسی مرتکب خطایی شد باید به شدت مجازات شود حتی اگر امکان بخشش نیز وجود داشته باشد، او روی لبه ی آخرین حدود تنبیه راه می رود. وقتی کسی از آن حدود هم فراتر رود (سازه های شخصیتی) فرد مبتلا به اختلال ارزشی او را وادار می سازد فرد تنبیه شده را مستحق بداند، اگر خودش تنبیه کننده باشد باز هم برای جلوگیری از بروز تزلزل در رفتار(خودش) به خود یادآوری می کند: خطا هر چند کوچک قابل بخشش نیست! انسان اشتباه نمی کند!

شاید بعد از تمام این گفت و گوها این سوال پیش بیاید که آیا می توان افراد دارای این خلق را بیمار نامید؟

به نظر نگارنده ی این مقاله جواب مثبت است چرا که در تعریف جهانی سلامت، داشتن روان سالم، نیز منظور نظر واقع شده، این افراد نه تنها زندگی را برای خود سخت می گیرند بلکه با قضاوت مغرضانه اشان برای خود و دیگران دردسرساز می شوند و آرامش روانی دیگران و خود را برای ساعات، روزها و گاهی سال ها بر هم می زنند. علاوه بر این بیماران دچار اختلال ارزشی از آن جا که مخالف سرسخت تغییرند موانع زیادی در راه پیشرفت دیگران ایجاد می کند.

و فراموش نکنیم: «تغییر و زندگی مترادفند»

این افراد کمتر لبخند می زنند، مهربانند اما به طور مشروط، و به بالاتر بودن خود از لحاظ مرتبه ی قرب الهی (فرشته خو بودن) ایمان دارند.

در انجام اعمال مذهبی دقّت و وسواس زیادی نشان می دهند البته گاهی ممکن است غیر از این باشد اما به هر حال آفریدگار را بیش از هر صفتی به عنوان مجازات کننده گنه کار می شناسند و می ستایند تا هر صفت نیکوی دیگری!

در صورتی که اعمال مذهبی آن ها را در نظر بگیرید خواهید دید معمولا این اعمال را بدون لذت انجام می دهند و دچار این باور غلط هستند که هر عملی تنها برای گریز از بد بودن و بد شدن انجام می گیرد. و طبیعتاً همیشه در گریز از مجازات بودند چندان خوشآیند نخواهد بود.

ارزش های این افراد قابل تغییر نیست و تدریجا تا جایی پیش می روند که دیگر هیچ ارزش تازه ای را نمی پذیرند.

از آن جا که در سطور پیشین از نوع قضاوت و علت قضاوت این بیماران گفتیم با این جمله گفته ی خود را در مورد قضاوت کردن افراد مبتلا به اختلال ارزشی خلاصه می کنم:

این افراد، زود، زیاد و مغرضانه قضاوت می کنند!

سوال دیگری که ممکن است پیش بیاید شاید این است که اساسا ارزش ها می توانند به عنوان یک بیماری در شخص شکل بگیرند؟ و آیا ما داریم قضاوت مغرضانه در مورد این افراد می کنیم؟!

1-     ارزشی که اصل را فدای فرع کند پذیرفتنی است؟

2-     ارزشی که به ما مجوز اعمال هرگونه خشونت نسبت به مخالفان را بدهد پذیرفتنی است؟

3-     توسل به هر وسیله برای حفظ ارزش پذیرفتنی است؟

نکته ی بسیار مهم در مورد بیمار مبتلا به اختلال ارزشی این است که ارزش های مورد نظر او معمولاً اجتماعی نیستند و کاملاً شخصی اند. فرد مبتلا به این بیماری به ارزش های اجتماعی جنبه ی شخصی می دهد.

گاهی اختلال ارزشی در رسوم و آداب قبیله ای نمود پیدا می کند. برای درک بهتر این بخش ذهن خود را ارجاع می دهیم به تعصبات معمول بعضی قبایل عصر جاهلیت، زنده به گور کردن دختران که ارزش های غلط جاافتاده ی قبیله ای ست، دردسر دختردار شدن را از گرفتن جان یک انسان بیشتر می داند و فرد را وادار می کند دست به چنین جنایتی بزند. البته برای جلوگیری از بروز سوگیری در مورد این نوشته از بیان مثال های زندگی امروزی اجتناب می کنیم باشد که در مجال دیگر و در فضایی دیگر مثال های بیشتری را بیان کنیم.

بیماری ارزشی آن بخش از اعتقادات مذهبی را شامل می شود که جزء اصول اصلیه دین به شمار نمی رود و فرد به خاطر شرایط محیطی که در آن بزرگ شده آن را به عنوان ارزش مهم پذیرفته و حتی اگر بسته به شرایط اصول اساسی دین با آن مغایر شود حاضر به تغییر رویه نیستند و ترجیح می دهد اصل دین را انکار کند.

اساطیر در این میان نقش چندانی اجرا نمی کنند، و به طور کلی ارزش های این افراد معمولا از اساطیر جداست. و اگر بنا داشته باشیم در اختلال ارزشی به اسطوره ها نقشی دهیم باید به آن دسته از اساطیر اشاره کنیم که در واقع حقیقی نیستند البته تعجب نکنید که لفظ حقیقی را برای اسطوره به کار بردم چون همه ی ما با نگاهی به نقش سازنده ی اسطوره ها در طول تاریخ به این نکته واقف خواهیم شد که بر خلاف افسانه ها، اسطوره ها در دوران های مختلف زنده اند، و زنده بودن خود را با سازندگی اشان به نمایش می گذارند. اسطوره کشف انسان است نه خلق او چنان که افسانه و داستان.

اسطوره های افراد دچار اختلال مخلوق خود آن هاست، و قدرت سازندگی ندارد.

این اختلال روند طبیعی زندگی فرد را برای مدت طولانی مختل می کند پیشرفت فرد را در زمینه های مختلف علمی- فرهنگی – اجتماعی تحت تأثیر قرار داده و روند آن را کُند و گاه نیز دیده می شود که به طور کامل قطع می کند.

در پایان باید بگوییم این اختلال بیشتر شناخته شدنی است تا درمان شدنی، و کسانی که قصد کمک به این افراد را دارند هرگز از خوردن برچسب بد در امان نخواهند بود.

دید نسبی نگر به ما کمک می کنند تا بدانیم ارزش ها هم ممکن است تغییر کنند دنیا را خوب- بد نبینیم؛ اعتبار واژه ها نسبی است.

* نام اصلی این مقاله اختلا ل ارزشی بود اما به علل متعدد نام آن به ارزش های اشتباهی تغییر نام یافت.